زیارت (12)

منزل یکی از دوستان دعوتیم. یک سر دارد و هزار سودا. خودمانی برخورد می‌کند و برخی کارها را به خودم می‌سپارد. باید یک کلید اضافه از روی کلید خانه‌شان بزند. می‌گوید همین سر کوچه است. راه می‌افتم. کوچه‌گردی را دوست دارم؛ به خصوص وقتی شهری غریب باشد و فضولی‌ام برای مردم‌شناسی گل کند. گله به گله‌ی مسیر سوپرمارکت است.

بالاخره دو سه کیلومتر بالاتر، می‌رسم به کلیدسازی. کلیدساز مردی است که دارد کم کم به میان‌سالی قدم می‌گذارد. لهجه‌ی مشهدی غلیظی دارد. کلید را می‌دهم. برانداز می‌کند. هم مرا، هم کلید را؛ و شروع می‌کند به ساخت.

          -   یـَره از مو مـِـشنُوی کلید ر ِ هر جـِـیی نبُر ِن بــِـرِه ساخت. اطمینان نکُنِن. منظورُمه که مِـفَمی؟

سری تکان می‌دهم به نشانه‌ی تأیید. و با این کارم گویا مجوزی داده باشم برای باز شدن سر صحبت.

          -   یـَر ِه ای بی‌ناموسا حرمت امام حسین هم نِگا نـِدِشتن ...

چند تا فحش آب دار دیگر را هم نثار می کند. گویا ناسزا نبوده و سزاوار چنین کلماتی باشند.

گاهی که قصد زدن حرف محرمانه دارد دستم را می‌گیرد به سمت خودش می‌کشد و در حالی که کس دیگری غیر از من و او آن جا نیست با لحنی آرام‌تر صحبت می‌کند.

          -   مو فکر مُــکـُنُـم ای آشوبا کاره ای وهابیا بــِـشه. اینا اصلن تو مِـشَد خیلی کارا کـِـردن. همی بمب‌گذاری حرم؛ یادْته که؟!

باز هم سری تکان می‌دهم به نشانه‌ی تأیید این که در خاطرم است؛ اما او مسلما به تأیید همه‌ی حرف‌هایش برداشت خواهد کرد. یادم می‌آید سال پنجم ابتدایی بودم و امتحان نهایی انشا داشتم؛ و این که موضوع امام رضا علیه السلام را انتخاب کردم. در همان هفته به گمانم واقعه‌ی انفجار در حرم رخ داد. تا مدت زیادی فکر می‌کردم نمره‌ی بیستم از امتحان نهایی به جهت رخ داد آن فاجعه بوده است!

کلید ساخته می‌شود. صحبت‌های کلیدساز ناتمام می‌ماند. دوباره سفارش می‌کند به هر کلیدسازی اعتماد نکنم. خداحافظی می‌کنم و می‌روم.

در طول مسیر به کلیدساز فکر می‌کنم. به این که چه قدر شبیه خودم فرار می‌کند.

باید هم پای وهابیت را وسط می‌کشید. نه این که دست‌شان در کار نباشدها، نه. اما برای فرار از این که دوست، هم‌سایه یا فامیل نزدیک‌ات را متهم بدانی باید مدام بگویی کار منافقین خلق بوده است. نه این که کار منافقین نبوده باشدها، نه. ولی باید تفکیک کرد. باید تفاوت قائل شد میان اجنبی و بی‌گانه پرست با مردم. باورش سخت است دیگر. باور این که دوست در برابر دوست بایستد. هم‌سایه در برابر هم‌سایه. چه دوستی‌ها که به همین بهانه‌های به دست آمده تباه شد؛ بهانه‌های به دست آمده از آنفلوانزای فتنه. حتی فامیل در برابر فامیل ایستادند؛ بی آن که بخواهی. و اگر می‌پرسیدی «برای دین است یا قدرت؟» چه می‌شد کرد اگر پاسخ «برای دین» را می‌شنیدی؟!

آنفلوانزای سختی بود. می‌گویند آنفلوانزای سخت‌تری در راه است؛ و تو هم‌چنان دوست نداری آنانی را که دوست‌شان داری مقصر بدانی. آنانی که از تو بریده‌اند. آنانی که تو را به هزار کار نکرده و هزار راه نرفته متهم ساخته‌اند. آنانی که هیچ استدلالی را از تو باور نمی‌داشتند...

کاش حداقل نگاه‌مان به خودمان بود؛ نه دستان بیگانه.

 

                                                                     
پی‌نوشت: ســوء استفاده از این مطلب به شدت ممنوع است؛ حتی خودم!

بعدنوشت: جام جهانی

/ 14 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیما

چه خوب. که آدم اتفاقی از یه وبلاگی که سال ها پیش بسته شده آدرس یک وبلاگ را پیدا کند و ببین که هنوز می نویسد.

فاطمه اختصاری

تمام روز به من زل نزن پرنده ی کر! بعد سه ماه آمده ام بغض هایم را فرو خواهم خورد و چیزی نخواهم گفت جواب هیچ نامردی و دروغی را نخواهم داد ... فقط با دو شعر جدید از کتاب آینده ام به روزم فقط به یاد همشهری عزیزم ساناز بهشتی فقط با چند لینک و خبر آرام تر و کوتاه تر از همیشه «فاطمه اختصاری» آمده است تا بگوید: شبیه اسلحه ی پُر، پُرم! خطرناکم! می فهمی؟ اگرچه تکراری ست ولی مثل همیشه: کنار پنجره ای زیر آب منتظرم...

هم پرسه

سلام بخشی از حرفتون قبول. اما این ماجرا یه روی دیگه هم داره. این قدر که توی این رسانه ملی گفتن اینا منافق اند و دست خارجی ها و انگلیس و آمریکا و ... در کاره،اینقدر تبلیغ کردن که خوب اینا هم باور کردن، البته این یکی از راه های فرار از دست فشار افکار عمومی یه دیگه. تو تلویزیون اینا را نگن چی جوری می خوان توجیه کنند؟ بگن این مردم بودند که ما ریختیم زدیمشون؟ بگن این مردم بودن که ما بهشون شلیک کردیم، با ماشین زیرشون کردیم، از بالای پل پرتشون کردیم ؟ بگن این جونای مردم بودن که گرفتیمشون انداختیمشون زندان شکنجه شون کردیم له شون کردیم و بعد جنازه شون رو تحویل خانواده هاشون دادیم؟ بگن ریختن تو دانشگاه و خوابگاه کیا رو زدن و بردن؟ نظامی که شعارش کرامت انسانیه، باید هم مدام به زور به همه به قبولونه که اینا دشمن و منافق و خائن بودند تا بشه این رفتار ها رو توجیه کرد.

هم پرسه

راستی اینکه گفته بودید آمار در بلاد کفر مشخص است قبول، اما برای مقایسه که بخواهیم بگوییم امنیت آنها پایین تر است آمار اینجا هم نیاز است دیگر. شما آمار همین تهران را اگر دسترسی دارید بدهید، مثلا با تورنتو یا لندن مقایسه می کنیم، آن وقت می شود نتیجه گیری کرد.

روشنگر

السلام اول: لهجه ی مشهدی رو قشنگ نوشته بودید. آدم فکر می کرد خودش ته لهجه است [نیشخند] دوم: یادمه ایام اعتکاف به کسی گفتم دست منافقین در کاره، گفت: اصلا منافقین در کشور نفوذی ندارند! فقط چون دولت خوب نیست مردم به ستوه آمده اند!!! (طرف خودش جزو همون مردم به ستوه آمده بودا !!) اطرافیان با کمال خونسردی خودشون گردن می گیرن[متفکر]

مهدي نامقي

يَره تو باز اينجه چشم ما مِشَدي ها ر دور ديدي لهجه ما ر مسخره مُكُني مُگُم بر و بچ بريزن سرت دُرُستت كنن ها ولي كاكو داري سياسي كار مكني ما كه كار كرديم عاقبت نداشت شايد شما عاقبت به خير بشي

هم پرسه

البته كه بايد اين طور باشد. اما مسئله اين جاست كه اين مسئله يك طرفه است. آنان كه جو گير شده بودند و آشوب كردند كه همان ابتدا به صورت دسته جمعي دادگاهشان برگزار شد و البته خدا را شكر همه توبه كردند و احكام هم صادر شد و سريعا اجرا شد. اما آنان كه متعمدانه مردم را در خيابان زدند و كشتند چه؟ قاضي آن مردي را كه آمده بود و با كلاه ايمني بر سر فردي با ظاهر مذهبي ضربه زده بود، محاكمه كرد، رسانه ملي هم بيست دفعه نشانش داد ، اما آن لباس شخصي هايي كه از نرده هاي دانشگاه بالا آمدند و ريختند با چوب و زنجير باتوم و هرچه دستشان رسيد به قول خودشان پا و دست خائنان به نظام را قلم كردند بعد از يك سال در كدام محكمه حاضر شدند؟ چند دادگاه براي مهاجمان به كوي برگزار شد؟ كدام ارگاني را ديده ايد كه تا به حال از اين لباس شخصي هاي محترمي كه هر عمل و فعلي برايشان آزاد است حساب پس گرفته باشد؟ حساب پس دادن در اين مملكت براي عوام است برادر . و گرنه آقايان كه آنقدر با يكديگر هم پياله بوده اند كه سبويشان يكي شده و كيست كه سبوي خود را بشكند..! باز جاي شكرش باقي است كه در مسئله كهريزك چون پاي يك خودي با نفوذ در ميان است ناگزير به محاكمه

هم پرسه

البته اينجا اسم اين موارد هم فيلتر مي شود چه برسد كه آمار بدهند، اما مرجع جمله اي كه نوشتم برنامه چراغ خاموش (خدا بيامرز) با موضوع طرح ارتقاي امنيت اخلاقي و اجتماعي ( مهمان برنامه سردار رادان) (منظور از امنيت اجتماعي كه نوشتم همان مواردي است كه مربوط به طرح است مثل مزاحمين نواميس و مردان خياباني و ...، منظورم بعد جنايي امنيت نيست)

دوست

سلام. مطلب شما را خواندم. جالب بود. ولی یه سوال پیش اومد! مگر سال 73 انفجار در حرم رخ نداد؟ اون سال اگر کلاس پنجم بودید یعنی سال 73 یازده ساله بودید. و این یعنی متولد 62 و باز هم به معنی این است که هم اکنون 27 سال دارید! بعد سرچ کردم و دیدم متولد 66 هستید!! یعنی در آن سال 7 سال داشتید. حالا چه جوری کلاس پنجم بودید؟؟؟؟ (تیزبینی رو حال کردید[نیشخند])