داستان به سبک گزارش

هم‌آیش سه سخن‌ران دارد، هم‌راه با جلسات کارگروه‌های استان. روز اول، دکتر صادقی استاد علوم اقتصادی دانش‌گاه تهران و سپس پروفسور مجانب استاد اقتصاد سیاسی دانش‌گاه آکسفورد به سخن‌رانی پرداختند؛ سخنانی بی‌روح و زمخت. تجربه‌ی خواب میان صحبت‌ها را زیاد دارم. این یکی هم بی‌نصیب نماند. خیالم از ضبط صحبت‌ها راحت بود.

روز دوم، گزارشی از جلسات کارگروه‌ها تهیه کردم. برای بستن دهان سردبیر چند مصاحبه هم گرفتم. دیشب تا دیر وقت برای پیاده‌سازی سخنان و نوشتن گزارش خبری سخن‌رانی‌ها بیدار بودم و مدام خودم را لعنت می‌کردم که چرا در جلسه چنین نکرده‌ و خواب را ترجیح داده‌ام. به هر حال به جهت تأخیر در ارائه‌ی گزارش‌ها توبیخ شدم و نمی‌شد بهانه‌ای آورد.

آخرین سخن‌ران، دکتر سهرابی بود؛ استاد حوزه و دانش‌گاه ...

 

* * *

ناگهان با شنیدن کوبیدن مشت روی میز از خواب پریدم. باز هم خوابم برده بود. هول کردم. سخن‌ران بود که جوش آورده و فریاد می‌کشید. خودم را روی صندلی جمع و جور کردم. خوش‌بختانه مثل دیروز صدای سخن‌ران را ضبط کرده بودم.

 

دکتر سهرابی دوباره مشتش را روی میز کوبید و گفت:

-    این چه وضعی است که صدا و سیما برای ما به راه انداخته؟! چرا یک سیستم نظارتی کارآمد در بخش‌های مختلف خود ندارد؟! چرا این‌قدر ما را در بازار ِ احتیاج ِ اقتصاد غربی غرق می‌کند؟! چرا فرهنگ ما را دارند با اقتصاد دیگران استحاله می‌کنند؟! این چه تبلیغاتی است که نشان می‌دهند؟

 

قیافه‌اش مدام برافروخته‌تر می‌شد. نگرانی و ناراحتی در عین عصبانیت را می‌شد در چهره‌اش دید. با تنظیم رایانه‌ی هم‌راهش، دو تبلیغ تلویزیونی را پخش کرد. یکی تبلیغ ماکارونی ایتالیایی بود و دیگری مایع لباس‌شویی؛ مک و پرسیل.

 

-    ببینید! این دو، تبلیغ دو جنس خارجی است. من در حال حاضر نمی‌خواهم با تبلیغ اجناس خارجی مخالفتی کنم تا توجه شما را به مسئله‌ی جدی‌تری معطوف کنم. ساختار و عناصر این دو تبلیغ، شیفتگی و گرایش زنان به یک جنس خارجی را نشان می‌دهد و به آن هم دامن می‌زند. وقتی زنان با تعداد بالا به سمت این جنس حرکت می‌کنند یعنی همه‌ی زنانی که این تبلیغ را می‌بینند باید چنین کنند اگرنه از قافله باز می‌مانند.

مطلب دوم این است که دو مرد خارجی در میان این زنان، مبلغ هستند و نماینده‌ی شرکت تولید کننده‌ی آن کالا نیز می‌باشند. چرا این‌گونه از ترکیب زنان و مردان استفاده شده؟! توجه کنید! زن یعنی سرزمین، یعنی عقیده. مام وطن را که شنیده‌اید؟! وقتی زن به چیزی رجوع کند یعنی سرزمین به آن چیز رجوع می‌کند. یعنی آقای ایتالیا، آقای آلمان، آقای اقتصاد غربی، آقای غرب ِ بزک شده، بیا و ما را تصرف کن. ما بدون تو نمی‌توانیم زندگی کنیم. ما می‌خواهیم تو بیایی و ما در اختیار تو باشیم.

هوش‌یار باشید! این فقط یک تبلیغ کالا نیست. این برای آماده‌سازی اذهان است. این یک تدارک است تا من و شما بی‌تفاوت شویم. تا حضور آرام بیگانه برای ما عادی شود. تا ما خودمان دو دستی خودمان را تحویل بیگانه بدهیم. اول کالای غربی، اقتصاد غربی و بعد هم همه‌ی غرب.

چرا صدا و سیما توجه ندارد؟! چرا ما توجه نداریم؟! مگر این حرکت نامحسوس مخوف را نمی‌بینید در تبلیغات؟! چرا تا این اندازه کند و بی‌حرکت‌ایم؟! ...

 

صحبت‌های دکتر توی سرم زنگ می‌خورد. یادم آمد زنم در لیست خریدی که به دستم داده بود مک و پرسیل را گذاشته بود. یادم آمد این چند وقت دخترم مدام بهانه می‌گرفت که برود کلاس زبان ایتالیایی. یادم آمد تکیه کلامش شده بود: «VALDIGRANO»؛ بدون آن‌که معنایش را بداند. همان نام شرکت که انتهای تبلیغ گفته می‌شود.

 

پی‌نوشت: شما چیزی یادتان نمی‌آید؟!

بعدنوشت: رسانه ی ملی و مسئله ی نظارت

/ 15 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حبیب

سلام برادر اولا با حرف های مسیح موافقم! دوما با حرف های دکتر سهرابی هم موافقم!! سوما با گزارش شما هم موافقم!!! چهارما با کار کردن شما در روزنامه هم موافقم!!!! منتها به شرطها و شروطها و تحصیل العلم من شروطها... اخوی یادت نره فقط به حد ضرورت به حد کفایت و نه بیشتر ... فقه مومن را در شرایط اضطرار به اکل میته مجاز کرده است اما مومن هم باید یادش باشد در مرده خوری ژرخوری نکند این قدر نخورد که نتواند تکان بخورد... برادر این قدری بخور که جان داشته باشی برای راه رفتن نه بیشتر... قربون داداش

ر

سلام. نه خسته! نمی دونم چی بگم ولی الان که نگاه می کنم می بینم از زندگی خود م هم که انقدر سر این بحث ها حرص می خورم و ادعا دارم چیزهایی یادم میاد!...همین مک و پرسیل ساده رو هم خوب مثال زده دکتر. مثل همیشه نمی دونم از کجا باید شروع کرد... فعلا برای این هفته کار سردستی که می تونم انجام بدم اینه که همین پست شما رو برا همه بگم... می رم که فکر کنم

دلاوری

با سلام اضافه بفرمایید تبلیغات کالاهای اسراییلی را.

فاطمه

کالای اسرائیلی تبلیغ بشه بهتر از اینه که قهرمان بچه های مدرسه مان پدری باشه که فرزندانش را به سرزمین موج های آبی می برد با بلیط ورودی تقریبا 20000 تومان برای هر نفر!!!!!

فاطمه

نه اتفاقا چندان هم در یک سنگر نیستند. تعداد زیادی از همین ها که کالاهای اسرائیلی را ممنوع می دانند خود تجمل گرا و به فرموده شما جردن نشین هستند. اگر بخواهم منطقی بگویم باید اضافه کنم که بله تبلیغ کالاهای اسرائیلی بد و نادرست است. اما با وضعیتی که امیدی به اصلاحش نیست منطق من خسته شده از ادامه حیات. و این حرفهای قشنگ نیز چیزی را عوض نخواهد کرد.

فاطمه

ضمنا این برج عاج نشینی نیست که انسان را ضعیف النفس پرورش می دهد. انسانی که آدمیت در او مرده چه در کاخ زندگی کند چه در کوخ توفیری ندارد. و بحث من هم لزوما تجمل گرایی نبود مثالی بود از تبلیغات مفید اسلامی و انسان پرور صدا و سیمای محترم جمهوری بسیار اسلامی ایران

فاطمه

عجز ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مهدی

سلام حوصله نداشتم همشو بخونم حدوداً هم نفهمیدم چی بود بعداً سر فرصت سری خواهم زد. راستی شما قرار بود یه چیزایی برای ما بمیلی! چی شد؟!

علی

چشمم روشن زنگ؟؟؟؟ کدوم زنگ که صداش الآن درمیآد؟ بچچچچه؟ وااااای!

سمیرا

سلام همکار محترم منم یه روزنامه نگار تو شیراز و فارسم و می خواستم اگر اشکال نداره بدونم کجا کار می کنید؟ از آشناییتون خوشحال شدم