شعبانیه (1)

از دمادمی دور سخن می‌گویم

از زمان ِ نزدیکی ِ آب و آینه

آب و روشنی

آب و ماه

از دمامی دور برای دوری

 

شاید فصلش رسیده بود

که برگ ها

در بسامد ِ ناگوار ِ هجوم

پیا پی ِ پر پر زدن ِ پروانه ها می‌افتادند

شاید فصلش رسیده بود

که آوازی دور خبر آورد:

سوره‌ای نازل شده

                           از 

                              دوری

دوری

       برای

              دَرْک

دوری

        برای

              دلیل

که پرنده‌ی بی‌خبر از حُجب ِ آسمان

دنبال ِ درود برود

دنبال ِ دانش ِ پیوسته‌ای از پدیداری ِ پیام‌بران ِ به دریا رفته

پیله بشکند پروانه

سخن بگوید

و باد

سراغ ِ آب و آتش را یک‌جا از هم بگیرد

 

شاید فصلش رسیده بود

زمین یادش هست

چاه یادش هست

و تمام ِ سردابه‌های ِ غمگین ِ دنیا

که آسمان جای ِ دوری از بهانه‌های خاک نبود

جای ِ دوری از پروانه،

پرنده،

آب و

آینه

 

که آفتاب  

کنار ِ همین خاک می‌نشست و  

حوصله‌ی متلاطم از فرداهاش را تسلّی می‌داد

 که آفتاب

کنار ِ همین چاه می‌ماند

کنار ِ همین سردابه،

سایه،

کنار ِ سکوت

پا به پا می‌آمد با کوچه

با نوزادهای ِ پریشان از حجم ِ پیله

پا به پا می‌آمد با کوچه

و درهای ِ ملتهب از کوبش

تا حواس ِ حزن آلودشان را خاطره‌ای مهتابی بکارد

 

 

شاید فصلش رسیده باشد

از دمادمی نزدیک سخن می‌گویم

شاید فصلش رسیده باشد

که آوازی دور خبر آوَرَد:

سوره‌ای نازل شده 

                           از 

                              دیدار

/ 17 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ر

شاعران دشمنان دیرین مرگ اند چرا که هر شعر نفی مرگ است از دل خاک... امیررضا ناصری ما هم نفهمیدیم.سخت می گویید. دوری برای درک دوری برای دلیل... سوره ای نازل شده از دیدار... به هر حال زیبا بود .

ر

به قول مردمک: ای خوشا دل های دور از دسترس...

نگاه

شاید فصلش رسیده باشد آوازی دور خبر آورد سوره ای نازل شده از دیدار ان شاالله تعالی

مردمک

حالا ما حلال می کنیم... به شرطی که دیگه از این پست ها مرتکب نشین [مغرور] ولی انصافا از بس متن هایمان ساده بوده ، این مقدار پیچیدگی سخت شده... بعد می گویند چرا فلان افراد قلمبه سلمبه حرف می زنند!! بد نیست ما هم کمی به خود بیاییم[متفکر] البته فکر کنم این نوشته برا شما اصلا چیز خاصی هم نبود و ما رو اینقدر درگیر کردا [لبخند]

سید حامد بشارتی

سلام دوست خوبم موفقیت شما رو در تمامی زمینه ها آرزومندم وقتی دستاتون رو به آسمونه ما رو هم از یاد نبری ... عیدتون مبارک

فاطمه اختصاری

تمام روز به من زل نزن پرنده ي کر! بعد سه ماه آمده ام بغض هايم را فرو خواهم خورد و چيزي نخواهم گفت جواب هيچ نامردي و دروغي را نخواهم داد ... فقط با دو شعر جديد از کتاب آينده ام به روزم فقط به ياد همشهري عزيزم ساناز بهشتي فقط با چند لينک و خبر آرام تر و کوتاه تر از هميشه «فاطمه اختصاري» آمده است تا بگويد: شبيه اسلحه ي پُر، پُرم! خطرناکم! مي فهمي؟ اگرچه تکراري ست ولي مثل هميشه: کنار پنجره اي زير آب منتظرم...

سید حسین گل

سلام یه پدر درحد ما بی سوادا بنویس یه چیزی بفهمیم سوره ای نازل شده از دیدار .خوب بود از این قسمت (که آفتاب .................. تا حواص حزن آلودشان را خاطره ای مهتابی بکارد )بیشتر ارتباط برقرار کردم . شاید فصلش رسیده باشد هم چند بار تکرار نمی بایست میکردی حالا شایدم نظر خودت این بوده .ولی اگه ممکن باشه کمترشون کن در کل من خیلی وقت نکردم بشینم رو شسعرت فکر کنم چون تو کافی نتم و پول هم ندارم . یا علی

محسن عاصی

. یک ماهی ام ، اینجا ته تنگ و تو آن بالا نقش مکمل بوده ام از تو ولی حالا یک سینمای سوخته در فکر اکرانم یک رگ که از دنیا بریده داخل وانم . . . بعد از شش ماه به روز شد با : خدا شما را خواهد بخشید حتی اگر در فیس بوک عضو باشید و با آن مگس بکشید . حتی اگر راوی های متعددی را به شعر خود دعوت کنید یا کتاب بسوزانید . حتی اگر تلویزیون ببینید یا بیماری عفونی داشته باشید . حتی اگر به "چراها " پاسخی ندهید ... و یک شعر جدید منتظر شما خواهم بود با احترام .