عمان سامانی (۵)

بخش اول:

«سامان» زادگاه عمان است که در گذشته آن را به اصفهان نسبت می‌دادند و در تقسیمات امروز، جزء چهارمحل و بختیاری است و در شمال غربی شهرکرد واقع شده است.

عمان در جوانی به لحاظ ارادت پدرش به «میر محمدهادی اصفهانی» به حضور طایفه‌ای از صوفیان نعمت‌اللهی کشیده شد. مدت‌ها در مجالس این فرقه شرکت می‌کرد تا این‌که اول‌فرد آنان «حاج زین‌العابدین شیرازی» ملقب به «رحمت علی‌شاه» در 18 سالگی عمان، درگذشت. پس از او میان «حاج آقا محمد» معروف به «منورعلی‌شاه» و «حاج‌آقا محمدکاظم اصفهانی» - «سعادت‌علی‌شاه»- و «حاج‌آقا محمدحسن اصفهانی» -«صفی‌علی‌شاه»- بر سر ریاست فرقه‌ی «نعمت‌اللهیه» نزاع در گرفت. روح پاک عمان با چنین صحنه‌هایی که از سر بندگی نفس برمی‌خاست، سازش نداشت؛ عمان در عنفوان جوانی راه از صوفیان نعمت‌اللهی جدا کرد. در پی این بریدن، دست از جست‌وجو بر نداشت تا در اصفهان به حضور «حاج‌آقا رضا نایینی» را که در سفری به آن‌جا آمده بود، شرف‌یاب شد. مرغ دلش صید او گشت و تا آخرین روز حیات تحت تعلیم معنوی آن رادمرد طی طریق نمود.

 

عمان در نهضت تنباکو

از جمله وقایع مهم زندگی عمان سامانی، حرکت اسلامی مخالفان قرارداد «رژی» است که به نهضت تنباکو شهرت یافت. در اصفهان و حومه‌ی آن، مردم به ره‌بری سه عالم نامی -«حاج شیخ محمد تقی» معروف به «آقا نجفی»، «شیخ محمدعلی» و «ملا محمدباقر فشارکی»- در برابر کمپانی «رژی» ایستادند. عمان 49 ساله به هم‌راه دوست شاعرش، دهقان سامانی، به لحاظ تمایل شدیدی که نسبت به عرفان و تصوف داشتند و بعضاً در مجالس‌شان شرکت می‌کردند، با عالم سرشناس اصفهانی آقا نجفی، به جهت مخالفت‌های سرسختانه‌ی او با تصوف (و نه عرفان) میانه‌ی خوبی نداشتند و بیش‌تر به ملامحمدباقرفشارکی تمایل نشان می‌دادند. تا این‌که خبر وابستگی یهودیان و مسیحیان به نهضت را شنیدند و فوری نتیجه گرفتند جایی که یهود و نصارا در ماجرای نهضت تنباکو اختلاف خویش را با امت اسلامی کنار بگذارند، چه‌طور ما به آن‌چه که آقانجفی دستور می‌دهد بی‌توجهی کنیم؟! فوراً به سامان مراجعت نموده، زادگاه خویش را از آ‹‌چه در اصفهان شکل گرفته بود، آگاه کردند و در یک سخن‌رانی عمومی گفتند: «وظیفه‌ی ما حمایت از شرع انور است و می‌باید هرکس به قلیان و چپق کشیدن مبتلا می‌باشد بداند که پیش‌وای شیعیان، میرزای شیرازی مصرف آن‌را تحریم کرده است و مهم‌تر این‌که فرموده‌اند محاربه با امام زمان علیه‌السلام می‌باشد. بدین‌سان حرکت نهضت از سامان به وسیله‌ی این دو شخصیت آغاز گردید.

در 1309 هـ.ق (50 سالگی عمان) امتیاز «رژی» رسماً لغو گردید.

 

 

عمان در شورش علیه کمپانی «هاتز»

شرکت هلندی «هاتز» در ایران، تحت حمایت انگلیس بر حسب ظاهر به تولید فرش اشتغال داشت، لکن طبق معمول تجارت‌خانه‌های خارجی، اجناس و کالاهای دیگر از قبیل تریاک و تنباکو و … را مورد داد و ستد قرار می‌داد.

در 1313هـ.ق دو تن از نگه‌بانان ایرانی کمپانی «هاتز» به طرز مشکوکی می‌میرند. با انتشار خبر مرگ مشکوک این دو نفر، غوغا و بلوا در شهر شروع شده، مردم به علما مراجعه می‌کنند و آنان را به متن ماجرا می‌کشانند. طلاب نیز در جمع کسبه و سایر طبقات مردمی اصفهان به اعتراض تجمع می‌کنند. حتی در مقابل خانه‌ی «هاتز» و محل نگه‌داری اجساد به شعار دادن می‌پردازند تا علت مرگ این دو نفر مشخص گردد.

با وصول خبر مرگ مشکوک نگه‌بانان کمپانی به عمان، به بهانه‌ی این‌که یک‌تن از آن‌ها از اهالی چهارمحال بوده است، با عده‌ای سلحشور تفنگ‌دار از سامان به سوی اصفهان حرکت کرد تا به قیام مردم اصفهان بپیوندد.

به ظل‌السلطان – حاکم مستبد اصفهان که با عمان سابقه‌ی دوستی داشت- خبر می‌دهند که عمان سامانی با دار و دسته‌اش که بختیاری هستند، در مقابل پیش‌‌نهاد پرداخت دیه سر بلند کرده و شعارهای تندی می‌دهند؛ خواتار این هستند علت مرگ نگه‌بانان معلوم شده، سپس دیه پرداخت گردد. فرستاده‌ی ظل‌السلطان به حضور عمان می‌رسد و تقاضای ملاقات خصوصی می‌کند. عمان می‌گوید ما کار خصوصی با کسی نداریم، مطلبی دارید در جمع بگویید. (گویا قاصد وظیفه داشته است اشاره‌ای به دوران الفت او و ظل‌السلطان نماید، سپس اگر کارگر نیفتاد متوسل به تهدید گردد.) عمان می‌گوید: «به ظل‌السلطان بگویید گذشته‌ها گذشته است. انتساب ما و تو اگر مانند نسبت حضرت ابوالفضل علیه‌السلام و شمر هم باشد، فعلاً ما در خدمت اسلام حسینی هستیم. جایی که سخن از خیانت به دین و وطن و ملت آن‌هم هم‌شهری باشد، هرگونه آشتی را در حضور مردم باید ره‌بران دینی ما بپذیرند.»

با رفتن قاصد ظل‌السلطان، فرستاده‌ی «آقانجفی» وارد می‌شود، می‌گوید: «آقا درباره‌ی شعار امروز شما که مبنی بر خواسته‌ی اهالی چهارمحال و بختیاری است پیغامی دادند، می‌گویند بر شناسایی قاتلان و علت مرگ مشکوک نگه‌بانان پافشاری کنید.» عمان می‌گوید: «این فرد را که به هنگان ورود دیدید از ناحیه‌ی ظل‌السلطان بود. جوابش را همان داده‌ایم که آقا خواسته‌اند.»

شورش چنان اصفهان و اطراف را فرا می‌گیرد که وزیر مختار انگلیس از شاه می‌خواهد چون ظل‌السلطان قوه‌ی جبری به طور کفایت ندارد که این شورش را خاموش کند، بهتر است که دولت ایران فوراً قشونی زیاد بفرستد. این خبر از منزل ظل‌السلطان به بیرئن رخنه کرد و بر وحشت و اضطراب مردم افزود. سردم‌داران قیام از جمله عمان فوراً قاصدی به چهارمحال اعزام می‌دارند که نیروی جوان نیرومند داوطلب دفاع از شرف، آب، خاک و دین به اصفهان عزیمت نمایند.

عمان در سن 58 سالگی دیده از دنیا برگرفت و بنا بر وصیتش او را در جوار بارگاه حضرت علی‌بن‌ابی‌طالب علیهما‌السلام به خاک سپردند.

 

 

بخش دوم:

عمان در باره‌ی حضرت ابوالفضل علیه‌السلام چنین می‌سراید:

بــاز لـیـلی زد بــه گـیـسـو شـانـه را     سـلسلـه جنبـان شـد ایـن دیـوانه را

ســنــگ بــــرداریـد ای فـــرزانــگـــان     ای هـجــوم آرنــده بــــر دیـــوانــگــان

از چـه بـر دیـوانـه‌‌تـان، آهـنـگ نیست     او مهیـا شـد، شمـا را سنـگ نیست

عـقـل را بـا عـشـق تـاب جـنـگ کـو؟     انـدریـن‌جـا سنـگ بـایـد سنـگ کــو؟

بـاز دل افـراشـت از مـسـتـی عـلـم     شـد سـپــه‌دار عـلــم، جـفّ‌القــلــم

گـشـته بــا شـور حسینی نغـمـه‌گـر     کـســوت عـبــاسیــان کــرده بـه بــر

جــانـب اصحــاب، تــازان بــا خـروش     مشـکـی از آب حقیقت پر، به دوش

...

تــا کــه بــر مـنــزل رســانــد بــار را     پـر کــنـــد گـــنــجــیــنــة‌الاســرار را

شـــوری انــدر زمـــره‌ی نـــاس آورد     در مـیــان، ‌ذکـــری ز عــبــــاس آورد

نیست صـاحـب‌هـمـتی در نـشـأتین     هـم‌قـدم عبـاس را، بعـد از حسـیـن

در هــــواداری آن شـــــاه الــســـت     جمله‌را یک دست بود،او را دو دست

/ 8 نظر / 35 بازدید
زهره جعفرزاده

سلام . ساعت بی کوک بعد از مدتها با دو خبر ِ داغ ِ اینروزهای برفی و سرد . و یک شعر که آمده بگوید... به روز شد و منتظر حضور و نظر محترم شما... آدرس جشنواره تغییر یافت . حتما سر بزنید. موفق و پیروز باشید.

اميرحسين

سلام راستش اين طنزها مال روزنامه کيهانه که استفاده کردم بالاشم لينک دادم به کيهان. دليلش هم اينه که دنبال يه نقد برا دو قدم مانده به صبح می گشتم که استفاده کنم. منم باهات موافقم که مباحث مهمتری داريم اما فعلاْ خودم به دليل برخی مصلحت ها نمی خوام پيرامون اين برنامه بنويسم.يه مقاله نوشتم واسه اردو جنوب که اگه حبيب تاييدش کنه و تو نشريه چاپ بشه چند خطی پيرامون اين برنامه هم داره. ضمناْ خوشحال میشم اگه داستان ها رو می خونی و مشکلی دارن روراست بگی اخر هم اینکه عمان سامانی ۴ و ۵ رو خوندم و خیلی مطالب دستگیرم شدودوست دارم بگم لذت بردم اما به جهت مضمونی که دارن از گفتن این کلمه پرهیز می کنم. راستی پس کی میخوایم صداتو از رادیو بشنویم ؟برو یه تست بده دیگه پسر خوب التماس دعا راهی به آسمان

آيينه

سلام خوبيد؟ درسته که نوشتن زندگينامه مختصری از شاعر خوبه اما اينجا رو بدل به تقويم تاريخ نکن

سید محمد توکلانی

باسلام . متن بسیار زیبائی بود .

رحمن

سلام من در حال انجام ژایان نامه دوره کارشناسی ارشد خود هستم که موضوعش بررسی تطبیقی گنجینه الاسرار عمان سامانی با آتشکده ی نیىر تبریزی است با اجازه تون خواستم از مطالب بسیار مفیدتان درباره عمان استفاده کنم البته با ذکر منبع .بنده اهل شهرستان شوش دانیال استان خوزستان هستم .پیروز باشد

شهروند بيدختي

سلام. از كار خوب و پر ارزشتان هرچه تعريف شود كم خواهد بود. دستتان درد نكند. موفق ياشيد.