عمان سامانی (۳)

بخش اول:

برخی وقایع زمان عمان:

برای به دام افکندن مذهبیون و شکاف در میان صفوف آنان، مسلک‌سازانی را به میدان اعتقادات عامه‌ی امت اسلامی می‌فرستند. در چنین زمان پر آشوب است که «محمد بن عبدالوهاب» را دستور می‌دهند فرقه‌ای تأسیس کند که نه بر اساس تشیع باشد و نه تسنن. «وهابیت» را به سرزمین وحی می‌فرستند تا در مرکز توحید که مسلمانان کره‌ی زمین برای برگزاری مراسم مناسک حج به آن‌جا می‌روند، بذر نفاق و دو دستگی بپاشند.

اوضاع اگر در عربستان با وهابیت به نفع انگلستان تمام شد، در ایران به نفع صوفیه تغییر کرد. البته به این اکتفا نشد، زیرا بیم سازش بین رؤسای صوفیه که در دین با غیر صوفیان وجه اشتراک داشتند، می‌رفت. به همین لحاظ فتنه‌ی «بابیت» که سرچشمه‌ی «بهائیت» گردید و در کنارش «شیخیه» را با ادعا و آرم مخالف بهائیت، وارد ایمان مردم کردند.

در 1259هـ.ق سید کاظم رشتی که پس از فرار شیخ احمد احسائی به مدینه، مجلس درس او را ادامه داده، به هلاکت رسید؛ قرةالعین بهائی به جای او حوزه‌اش را اداره می‌کرد.

در 1266 هـ.ق سید علی‌محمد شیرازی، معروف به «باب» اعدام گردید. وی بر اثر تعلیمات شیخ احمد احسائی که معتقد بود «هر کس به مقام شیعه‌ی کامل برسد می‌تواند محل حلول امام غایب باشد» و تحریک پی در پی «کینیاز دالگورکی»، جاسوس روس و چند جاسوس انگلیسی، مدعی بابیت امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف شده بود.

در سال 1250هـ.ق با مرگ سید کاظم رشتی، میان دو شاگرد سرشناس او حاج محمدکریم قاجار و سید علی‌محمد شیرازی شیرازی بر سر جانشینی استاد رقابت درگرفت و هر کدام این مقام را از آن خود دانستند. سید علی‌محمد شیرازی مدعی بابیت امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف شد و حاج محمدکریم قاجار کرمانی، اصحاب شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی را که از اغوا و نیرنگ سید علی‌محمد شیرازی در امان مانده بودند، تحت نام «شیخیه» بر گرد خود جمع کرد. وی بدعت «رکنی‌گری» را تحت عنوان «رکن رابع» آورد و مدعی است چون شیعه‌ی کامل است، واسطه‌ی بین شیعیان و امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف می‌باشد. این شاه‌زاده‌ی دربار قاجار با حذف دو اصل مهم «امامت» و «عدل» و بدعت نهادن «رکن رابع»، اصول اعتقادی شیعه را به صورت «توحید، نبوت، معاد و رکن رابع» تغییر داد. سید علی‌محمد شیرازی نیز ابتدا مدعی بابیت و ارتباط مستقیم با امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف شد و سپس خود را صاحب‌الامر معرفی کرد.

در 1266هـ.ق امیرکبیر پس از دفع بابیان شورشی که به تحریک انگلیس آشوب به پا می‌کردند، تصمیم گرفت فریب‌دهنده‌ی آنان را از میان بردارد. به همین جهت به والی تبریز دستور داد «سید علی‌محمد باب» را که هر روز ادعایی تازه می‌کند، از قلعه‌ی ماکو به تبریز آورد. پیش‌وایان دینی تبریز شجاعانه به قتل او فتوا دادند، چوبه‌ی دارش در میدان نصب شد و با حضور جمعیت کثیری به دار آویخته شد. ولی ناگهان طناب دار پاره گشت؛ سید علی‌محمد باب جان به در برد و در اصطبل سربازخانه پنهان گشت. همین امر موجب شد تا فریب‌خوردگانش شایع سازند که سید علی‌محمد باب غایب گردید! اما پس از چندی او را از اصطبل سربازخانه بیرون آورده، تیرباران کردند.

در جانشینی سیدعلی‌محمد باب درگیری پیش آمد. گروهی اندک جانب میرزا یحیا نوری معروف به «صبح ازل» را گرفتند و دسته‌ای دیگر که زیادتر بودند، از برادر بزرگ‌تر وی «حسین‌علی نوری» ملقب به «بهاءالله» پیروی کردند. دنباله‌روهای میرزا یحیا «ازلی» خوانده می‌شوند. ولی «میرزا حسین‌علی‌ بهاءالله» بدعت جدیدی به وجود آورد که به مناسبت لقبش به «بهائیت» معروف شد.

با اعدام سید علی‌محمد باب، استعمارگران دانستند با خطری جدی به نام «امیرکبیر» مواجه‌اند. لذا از همان زمان تلاش نمودند توسط ایادی داخلی خود، از جمله نزدیک‌ترین شخص به شاه که مادرش مهد علیا بود، امیرکبیر را از منصبش عزل نمایند. مهد علیا با همکاری میرزا آقاخان نوری ملقب به اعتمادالدوله که معروف به طرف‌داری از انگلیس بود، حکم قتل امیرکبیر را از دست شاه گرفتند.

بخش دوم:

بـاز سـاقـی گفت تـا چـنـد انتظـار     ای حـریـف لا ابـالــی ســـر بـــر آر

ای قــدح پـیـمـــا درآ، هــویـی بـزن     گـوی چـوگـانـم سـرت، گـویی بـزن

چون‌به‌موقع‌ساقی‌اش‌درخواست‌کرد     پیـر می‌خواران ز جـا قد راست کرد

زیـنـت‌افــزای بـســاط نـشـــأتـیــن     سرور و سر خیل مخموران حسین

گفت آن‌کس را کـه می‌جویی منم     بــاده‌خـواری را کـه می‌گـویی منم

شـرط‌هـایش را یکایـک گـوش کــرد     سـاغـر مـی را تمـامی نـوش کـرد

بـاز گفت از این شـراب خـوش‌گوار     دیگـرت گـر هست یک سـاغر بیـار

...

دیگر از سـاقـی نشـان بـاقی نبـود     زآن‌که آن‌می‌خواره جز ساقی نبود

خـود بـه معنی بـاده بود و جام بود     گـر بـه صــورت رنـد دُرد آشــام بود

شـد تهی بـزم از مـنـی و از تـویی     اتحـاد آمـد، بـه یک سو شد دویی

...

بـازگـویـد رسـم عـاشـق ایـن بـود     بلکه ایـن مـعـشـوق را آیـیـن بـود

چـون دل عشـاق را در قـیـد کـرد     خـودنـمـایی کرد و دل‌ها صید کرد

امتحان‌شان را ز روی سرخوشی     پیش گیرد شیوه‌ی عاشق‌کشی

در بیـابـان جنـون‌شـان سـر دهد     ره بـه کـوی عقل‌شان کم‌تر دهد

دوسـت می‌دارد دل پـر دردشان    اشک‌هـای سرخ و روی زردشان

چـهـره و مـوی غـبــار آلـودشـان     مـغــز پـر آتـش دل پــر دودشـان

دل‌پریشان‌شان‌کند‌چون‌زلف‌خویش     زآن‌که عاشق را دلی باید پریش

خـم کنـدشان قـامت مانند تیـر     روی‌چون‌گل‌شان‌کند‌هم‌چون‌زریر

یعنی‌این‌قامت کمانی‌خوش‌تر است     رنگ عاشق زعفرانی‌خوش‌تر است

جمعیت‌شان‌در پریشانی‌خوش‌است     قوت،‌جوع‌و جامه،‌عریانی‌خوش‌است

خود کند ویران، دهد خود تمشیت     خود کُشدشان باز خود گردد دیت

تـا گـریزد هـر کـه او نـالایق است     درد را منکر، طرب را شایق است

تـا گـریزد هر کـه او ناقـابـل است     عشق‌را مکره هوس‌را مایل‌است

وآن‌کـه را ثـابت قـدم بینـد بـه راه     از شفقت می‌کـنـد بـر وی نـگـاه

اندنک‌‌اندک‌می‌کشاند سوی‌خویش     می‌دهد راهش‌به‌سوی‌کوی‌خویش

بدهـدش ره در شبستـان وصـال     بخشد او را هر صفات‌و هر خصال

متحـد گـردنـد بـا هـم ایـن و آن     هـر دو را مـویی نگنجد در میان

می‌نیارد کس‌به‌وحدت‌شان‌شکی     عاشق و معشوق می‌گردد یکی

...

لا ابالی: در لسان عرب به معنای «باک ندارم» و در فارسی یکی از معانی آن همان «بی‌باکی» و «بی‌پروایی» است.

زریر: نام گیاهی است زرد رنگ که در قدیم به وسیله‌ی آن جامه را رنگ می‌کرده‌اند.

بخش سوم:

من طلبتی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته.

کسی که جویای من شد، مرا پیدا کرد و کسی که مرا پیدا کرد، مرا شناخت و کسی که مرا شناخت، دوست‌دار من شد و کسی که دوست‌دار من شد عاشق من گردید و کسی که عاشق من شد، من هم عاشق او می‌شوم و عاشق او که شدم او را می‌کشم و چون او را کشتم بر من است خون‌بهای او، و کسی که خون‌بهای او بر من است، پس من خودم خون‌بهای او هستم.

                                                                                                    

بعدنوشت: جناب سید محمدجواد آقای میری، قابل دانستند و محض نمونه دعوتمان کردند به پاسخ به سه پرسش ایشان:

۱- تأثیرگذارترین و ویژه‌ترین مطالبی که در «سوره» خواندید یا دنبال می‌کردید چه بود؟

۲- «سوره» دست روی خیلی سوژه‌ها ‌گذاشته‌بود که «راه» هم لابـُد باید پی‌شان را بگیرد. اما حالا «راه» باید وارد کدام عرصه‌های بکر و دست‌نخورده در قصه‌ی جبهه‌ی فرهنگی شود که سوره نشده‌بود؟

۳- همه‌ی این حرف و حدیث‌ها برای این است که «جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی» از وضع بالقوه تبدیل شود به حالت بالفعل. برای این بالفعل شدن، مهمترین چالش و مانع کدام است؟

بنده نیز از عزیزان ذیل دعوت می‌کنم جهت پرداختن به این سه پرسش:

جناب سید محمد انجوی‌‌نژاد، جناب سید محمدامین جعفری‌حسینی، جناب سیدمهدی آقای موحد، جناب آقا مسیح کریمیان، جناب آقا مهدی فرهمند، جناب امیرحسین آقای یزدان‌پناه، مدیر محترم وبلاگ راز آفتاب و ...

ان شاء‌الله در پست بعدی به دعوت جناب میری و خودجوش گرامی لببیک می‌گویم.

/ 9 نظر / 51 بازدید
سرگردان

استفاده از تاریخ در این زمان یکی از بهترین راههاست برای بیان حرف های نگفته.یا حسین

علي ميخي

چون كه از اسرار سنگين بار شد نام آن گنجينه الاسرار شد استثنائا چون عمان سامانيه "گنجينه الاسرار " رو قبول مي كنيم و بهش گير نمي ديم كه آخه مرد مومن، عربا كه "گ" ندارن، چه طور اين تركيبو ساختي! آدم عمان ساماني باشه و نتونه تركيب جعل كنه! مگه ميشه؟؟

سيد محمد انجوی نژاد

سلام . ممنونم . من دوسال پيش ديوان عمان سامانی رو در دهه محرم بحث کردم . در بحث يوسف عاشورا . البته جواب سوالاتتونم چششششششششم . آدرسش : http://www.rahpouyan.com/article/showsub.asp?sid=723

يکتا

خداوندا تو به من چگونه زيستن را بياموز من خود چگونه مردن را خواهم آموخت برادر خوب ومهربان با سلام . باران عشق به روز شد خواهشمندم این پست را با دقت بیشتری بخوانید سپاسگزارم

مهدی

سلام مهدی جان ممنون از اينکه منو قابل دونستی! شاید این بحث مفصل تر از کامت نویسی باشه اما چشم ۱-همیشه مقالات جالبی چاپ می کرد مثلا آسب شناسی عزاداری یا سایر مقالاتی که الان حضور ذهن ندارم البته یه صفحه جالب و همیشگی داشت به نام پیام های بازرگانی (یا همچین چیزی!) که با وجود تم طنز اما خیلی مطلب توش بود. ۲و ۳ - همیشه یه سئوالی تو ذهن من بود: رابطه جبهه فرهنگی با عدالت خواهی شاید یکی از مسائل سوره عدم تعریف دقیق از فرهنگ بود بهتر است که این دو جریان از هم تفکیک شوند(البته این دو موضوع در نهایت یک منشا دارند اما برای شروع بهتر است بطور موازی کارشوند مثل انسانی با دو پا تا اگر یک پایش قطع شد-مانند سوره- لنگان به مقصد برسه).

اصغر معصومی

ها خسته ام ! دوباره سفر راهي ِ من است امشب دوباره نوبت ِجراحي ِ من است دكتر ! دوباره كل ِ تنم درد پشت ِ درد من يك سلام ِ يخ زده ام ،( يك مداد ِزرد) / / سلام دوست روز موقت _ به روز و در انتظار حضور ارزشمند شماست مانا باشید

کيميا

سلام جناب دسترنج ممنون برای اطلاع از به روز کردنتون که بتونم از اين مطالب خوبتون استفاده کنم .راستش خوندم اما نه اونطوری که حرفی برای گفتن داشته باشم اين روزها مولايمان حسين(ع) همه ی دلها را به خود مشغول کرده .......فرا رسيدن محرم حسينی را تسليت می گم و انشا الله دوباره خدمت می رسم.

يزدان يگانگی

سلام بر همه دوستان بخصوص اقا مهدی با عرض تسليت ايام سوگواری اباعبدالله الحسین (ع) گنجینه الاسرار عمان سامانی هم در این ایام ( محرم و صفر) هم خواندنی است البته اگر در بازار گير آورديد در مورد سه پرسش هم بايد مفصل بحث کرد ان شاالله در ايميلی بيان خواهم کرد راستی چرا بايد سوره بسته بشه ؟؟؟؟؟!!!!!! يا حسين تا ديدار بعدی

هادی بهروز

زادگاه من تبعيدگاهی است در جزيره فارور. زمانی که من با چراغی از تاريکی در راه می ايستم و روزگار رفته را توی باغچه ی کوچک کنار پاسگاه می کارم.