زیارت (10)

رفته بود صحن مسجد گوهرشاد. رو به روی ضریح ایستاده بود. گفته بود تو آفتابی، من گلوله‌ی نجاست؛ آفتاب نجاست را پاک می‌کند اگر ثابت باشد. تا کی ثابت بمانم رو به رویت؟!

وقتی برگشت خانه یک راست رفت سراغ پنجره. دو لنگه‌ی در پنجره را باز کرد. هوای سرد انگار پشت پنجره کمین کرده باشد، خودش را هل داد توی اتاق. بی تفاوت به سرما دو دستش دو لنگه‌ی پنجره را گرفته بود؛ انگار می‌خواست به پنجره، باز بودن را یاد بدهد. در فضای گرمی غوطه‌ور بود.

غبطه خوردم. زیارت شاید دارد برای من عادی می‌شود. باورها که بوی التقاط بگیرد، همین می‌شود دیگر؛ ناباور می‌شویم به باورها. چیزی نگفتم. قطره اشکی از گوشه‌ی چشم‌هاش سُر خورد و از روی گونه‌اش میان انبوه ریش‌های سیاهش گم شد.

/ 14 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من کلمه

سلام منظورت از این زیارت ها چیه ..... باید یه چیزی برا گفتن داشته باشید که بتونه من رو جلو ببره . من نمی تونم اینجوری بنویسم 10 تا زیارت بدون اینکه بتونم از یکیشون چیز بدرد بخوری بردارم که جدید و حرف جدیدی داشته باشه من بیشتر از ده تا کلمه نمی تونم بنویسم اما تو همین ده تا سعی میکنم لااقل یک صفحه بگنجونم . نظر من اینه سعی کن حتما چیزی بیشتری در جملاتت بگونجونی موفق باشید .

ر

سلام حرفم نمی آید.خب زیارت مقدمه می خواهد.ولی اون قسمت باورها که بوی التقاط بگیرد خوب بود. برای نمایشگاه تهران پست نمی گذارید؟

مریم توفیقی

سلام . به روزم با : حرف دلی ... غزلی ... حکایتی و ... دل نامه ای و چشم انتظار عبور شما از کوچه های اردیبهشتی ام ...

من

داغونم! شعری هم ندارم... مغمومم! البته صاحب صبر حضرت صاحب الزمان عج است!! آهان یه شعر: دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید... (چیزی نیست که گوش کنید!)

سید حسین

سلام آقای دسترنج به روزم و منتظر خدانگهدار

حسین ظهرابی

سلام دعوت می کنم مهمان چند رباعی و یک شعر جدید باشید... +لینک شما اضافه شد. [گل]

ر

دوباره سلام و سالروز فتح خرمشهر مبارک[گل]

سید حامد بشارتی

سلام دوست خوبم . کاش می شد همچو آواز خوش یک دوره گرد ، زندگی را بار دیگر دوره کرد.

ر

سلام غزه...