با من و دل تو بگو چه گذشت؟!

این نوشتار، به دعوت سیدمحمدامین جعفری و در پی مطالعه‌ی پست آخر وبلاگ استاد کاکایی شکل گرفت.

 

به نام حضرت حق

استاد گرامی‌ام؛ جناب کاکایی

سلام الله

و چه‌قدر خوب بود می‌شد با همین سلام تمام حرف‌های ناگفته را که در دل فرو می‌خورم بیان کرد. اما حال که فرصتی دست داد چرا گشاده بیان نکنم، آن‌گاه که می‌بینم دیگرانی را که از آب گل‌آْلود ماهی می‌گیرند؟!

شاعر نیستم، که در این عرصه از پشه‌ی عاجزی چه خیزد؟! با این حال، فراوان شعر را دوست دارم. نه تا مصداق مبارکه‌ی « والشعراءُ یَتبعُهُم الغاوون، الَم تَرَ أنهم فی کلِّ واد ٍ یَهیمونَ، و أنهم یَقُولونَ مالایَفعلون» باشم، بلکه «الا الذین امنوا و عملوا الصّالحات و ذََکَروُا اللهَ کثیراً و انتَصروا من بعد ما ظُلموا و َسَیعلَمُ الذین ظَلَموا أیَّ مُنقلبٍ یَنقلبون»1

 

و این نوشتار از همین روی شکل می‌گیرد. تا نه در صف ظالمین باشیم و نه در صف منحرفین. تا شمشیر از رو ببندیم و مرز خویش آشکار سازیم.

 

استاد گرامی‌‌ام؛

پسرتان سیلی خورد، بی‌گناه، در مقابل چشمان حیرت‌زده‌تان، و شما چه بزرگوارانه شک نکردید؛ به تن‌های تکیده‌ای که در آن لباس سال‌ها پیش جنگیده بودند. و چه بزرگوارانه‌تر وی را هم از شک بازداشتید. اما دلم آن زمان می‌گیرد که هر آن‌کس بی‌قرابت و بی‌شناخت نسبت به آن فضا، به خود اجازه‌ی دل‌سوزی می‌دهد و دل‌داری؛ همانان که از این آب گل‌آلود قصد ماهی گرفتن دارند.

و شما چه اندیشمندانه شک نکردید به آن تن‌های تکیده و مرز خود را آشکار ساختید با همانانی که خود را با شما نه هم‌هدف بلکه دارای دشمن مشترک می‌دانند و تسلی ایشان نیز از همین روی است.

 

استاد گرامی‌ام؛

اگرچه ما در «جنگی که بود» توفیق حضور نداشتیم اما به خواست و عنایت حضرت حق، در «جنگی که هست» پا پس نمی‌گذاریم. جنگی که میدان کارزار آن در پس و پیش خاکریزها تعریف نمی‌شود. جنگی که با کلاشینکف و تانک نیست. جنگی که لباس خاکی و سبز و پلنگی نمی‌شناسد بلکه جنگی است در میدان اندیشه و عمل؛ جنگی است میان خداگرایی و هر آن‌چه غیر خدا. جنگ اسلام ناب است با اسلام آمریکایی، اسلام التقاطی و ...

و شما حتما با این اصطلاحات بیش از من آشنایی دارید؛ شمایی که حضرت روح‌الله رحمة‌الله‌علیه را درک کردید.

آزردگی من از باب آن است که در صف تسلی‌دهندگان شما «هوا شناسان»ی را می‌بینم که التقاط را به اسم دین ناب باور کرده‌اند و تبلیغ می‌کنند؛ شاعران وقت‌شناس، شاعران هواشناس!

 

«شاعران وقت‌شناس همیشه سر وقت می‌رسند

شاعر وقت‌شناس یعنی شاعر هواشناس

پس از ده سال هوا مساعد شده است

آن‌قدر که می‌شود از دربار فرح و جشن‌های تخت جمشید

تا کنگره‌ی حافظ را با سر دوید

و در برگشت از خحیابان حافظ سر در آورد

شاعر وقت‌شناس کسی است که نان را

به نرخ روز می‌خورد

در میتینگ‌های ادبی

از سالن هتل‌های مجلل سر در می‌آورد

شاعر وقت‌شناس باید فقط زیبایی‌ها را ببیند.»2

 

آنان که روح‌الله رحمة‌الله‌علیه فقط حافظه‌‌ی تاقچه‌هاشان را پر کرده است و نه این‌که آب‌یار باغچه‌ی اندیشه‌هاشان بپندارندش. آنان که در محافل ادبی‌شان ادبیات مدرن و پست‌مدرن را سق می‌زنند. دریدا و بودریا را روح‌الله خویش می‌دانند و همت‌ها، باکری‌ها، چمران‌ها و ... را برای کنگره‌ها و فستیوال‌ها می‌خواهند و کنگره‌ها را برای خودشان، و نه کنگره‌ها را برای ایشان؛ برای ایثار و شهادت.

و شما چه اندیشمندانه شک نکردید و مرز خویش آشکار نمودید.

 

استاد گرامی‌ام؛

حشره‌ها عمر زیادی ندارند، جای نیش‌شان ماندگار نیست و زود التیام می‌یابد. اما اگر وجود حشره را به حساب گل زیبای باغچه بگذاریم، هر آن، دستی – ناآگاه - خواهدش به ناگاه بریدن.

 

استاد گرامی‌ام؛

متوجه باشیم حساب دین را باید از دین‌دار جدا کرد.

و البته شما چه اندیشمندانه و عاشقانه به باور قلبی خویش پای‌بند ماندید و شک نکردید به «تن‌های تکیده در لباس سال‌های جنگ»، «به رودخانه‌های خون‌آلود اروند و کارون». و چه جسورانه دیگران را از شک کردن بازداشتید.

 

استاد گرامی‌ام؛

اگرم بپرسید و بپرسند مرا چه به برای شما نوشتن؟! اگرم بپرسند من کجا و شما کجا؟! و اگرم بپرسید و بپرسند که اصلا مگر برای دل‌داری، از عقیده‌ها سؤال می‌کنند؟! و ...

خواهم گفت من از مصادره به مطلوب ایشان بیم دارم، که ما، شما را بیش از آن‌که متعلق به خودتان بدانیم، متعلق به خودمان می‌دانیم. (و این هم دلایل برهانی دارد و هم دلایل احساسی) و البته شما را نیز، بیش از آن‌که متعلق به خودمان بدانیم، متعلق به خدا می‌دانیم؛ شما را که از پیش‌قراولان شعر انقلاب‌اید. شما را، که راه بر ما نشان می‌دهید. شما را که از دل و در دل و جان دوست داریم.

پیوسته در پناه حق باشید و پایدار در مدارش.

 

پانوشت‌ها:

1) شاعران کسانی هستند که گمراهان از آنان پیروی می‌کنند. آیا نمی‌بینی آنها در هر وادی سرگردانند؟ و سخنانی می‌گویند که به آنها عمل نمی‌کنند؟

مگر کسانی که ایمان آوره‌اند و کارهای شایسته‌ انجام می‌دهند و خدا را بسیار یاد می‌کنند و به هنگامی که مورد ستم واقع می‌شوند به دفاع از خویشتن (و مومنان) برمی‌خیزند (و از شعر در این راه کمک می‌گیرند)؛ آن‌ها که ستم کردند به زودی خواهند دانست که بازگشت‌شان به کجاست! (سوره‌ی شعرا، آیات 224 تا 227)

2) از نخلستان تا خیابان، علی‌رضا قزوه

پی‌نوشت‌ها:

1) برای پسرم که امروز بی‌گناه سیلی خورد؛ پست آخر وبلاگ استاد کاکایی

2) بزرگ‌داشت اینترنتی استاد عبدالجبار کاکایی؛ وبلاگ شاعر توانای شیرازی، سید محمد امین جعفری

3) چه آرام در خود شکستم

/ 43 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن عاصی

گفتم : « وقتی انقلابا توی بغل تاریخ می میرن ، دلت می خواد برگردی تهران ، حتی اگه شش ماه ساکت بوده باشی » گفت: « آدم باید زنش رو دوست داشته باشه ، حتی اگه پشت در وزارت محترم ارشاد جا بمونه ! » گفتم :« نه ! این رودخونه ی خودمونه ! » گفت :« خُب؟ زمان جنگ ، اینجا یه کافه بود .» . . . بعد از مدتها وبلاگ با یک شعر تازه به روز شد و منتظر خوانش و نقد شماست به گاوخونی خوش آمدید

سلام. پسر. چی بگم از این روزگار مهدی جان. ... دیده بگشا ای صنم رنجور دردستان ..علی ... راستی شنیدی می گن که: دانه ی فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه!! هردو جان سوزند امممما این کجا و آن کجا؟؟!!

راستی ... هادی بهروز بودم...

تاکی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

هابیل

هابيل شماره‌ی شش هم روی دکه‌ها آمد. طرح جلد این شماره اختصاص یافته به پرونده‌ی فیلم اخراجی‌ها و مزین است به یک لنگ قرمز! سرمقاله «رقصيدن به ساز ناکوک» نام دارد و نقدي است بر روي‌کرد دفاع‌مقدس دولتي در مهندسي فرهنگ دفاع مقدس، به بهانه‌ي اکران فيلم «اخراجي‌ها۲». به عبارتی می‌توان این مطلب را جمع‌بندی همه‌ی مطالبی دانست که در سرمقاله‌های پیشین حول محور مقوله‌ی دفاع مقدس دولتی و مردمی به نگارش درآمده بودند. در بخش مقالات دو مقاله می‌خوانید: یکی از سيدعلی کشفی با نام «حقيقت يا كارآيي» و با موضوع تأملي پیرامون سازمان فرهنگي در جمهوري اسلامي که به نوعی حول محور مفهوم مهندسی فرهنگی نگاشته شده؛ و دیگری «تاریخ، جنگ، روایت» به قلم استاد ارجمند اقای علی‌رضا کمری که مثل دیگر مطالبی که از ایشان خوانده‌اید حول محور مسأله‌ی روایت است. اما بخش قابل توجهی از این شماره به پرونده‌ای برای ده‌نمکی و فیلم اخراجی‌هاش اختصاص دارد. پرونده‌ای که «دفاع مقدس زرد» نام‌اش است و با مصاحبه‌ای زیرخاکی با وی با عنوان «نسل ‌ما قرباني‌اند؛ مثل نسل ‌شما» آغاز می‌شود و با ۵ یادداشت ا

راحیل

وبلاگ زیبایی دارید. آخرین پست هم زیبا بود خطاب به استاد کاکایی. بروزم با "ماه عسلی ها بخوانند" منتظر نظرات شما هستم

صدیقه

سلام زیبا بود و مانا و انسان آسانسورچی فقیری است که ..... در پناه حق

پرسیدند : تا کی ؟ جواب داد : نمیدونم - چمیدونم!!!

کانون ادبی زمستان

شنبه 11 مهر رونمایی مجموعه شعر آکواریوم سروده مجید کوهکن. مهمان ویژه ابوالفضل پاشا با حضور یوسفعلی میر شکاک ، یزدان سلحشور، گروس عبدالملکیان، سعید بیابانکی و...