پارادایم

انواع نقدهای مدرنیته و پسامدرنیسم، به ردیف در قفسه‌ای جمع آمده‌اند. تو گویی همه‌ی نا به سامانی‌ها ناشی از پسامدرنیسم است و نه تنها باید بر آن وقوف یافت بلکه در نقد آن نیز باید کوشید.

روان‌شناس‌ها، رأی‌مندان تعلیم و تربیت، نظریه‌داران جامعه‌شناس، ... همه‌ی متفکران جهانی گرد هم آمده‌اند و اگر نویسنده‌ای ایرانی بیابی، در تبیین همان آرا کوشیده است؛ و البته چه کوششی!

در ادبیات، جناب هدایت در ویترین قرار گرفته است، قفسه‌های یمین را شاملو و جیغ‌های بنفش پر کرده و یسارش را، کی‌یر کگارد و تهوع و ...

و در عرفان، کریشنا مورتی و هم‌سلکی‌هایش معرکه گرفته‌اند.

همه‌ چیز تو را در فضای روشن‌فکری قرار می‌دهد و با قرار گرفتن در این فضا، تو با قهوه‌ای تلخ و سیگاری روشن به سراغ کتاب نیمه‌باز «هفت شب با بورخس» روی میز می‌روی و به روح بلند اسپینوزایی او می‌اندیشی.

اندیش‌مندان جهان گرد آمده‌اند تا به نیازهای فکری‌ات یاری رسانند و فکرت را خط‌دهی کنند. در این خلسه آن‌قدر فرو می‌روی که آن کتاب‌فروشی کعبه‌‌ات می‌شود و هر کتابی، پیام‌بری!

درود بر هر چه آوانگارد! هر چه انتلکتوئل !

 

نمای دوم:

همت کرده و کتاب‌فروشی دانش‌گاه را اجاره کردند. پس از مدتی از راه‌اندازی، برای دیدن‌شان به آن‌جا رفتم. مجموعه‌ای جمع آورده بودند از کتاب‌هایی که به مسائل خودمان می‌پرداختند.

فلاسفه‌ی ایرانی – اسلامی، روان‌شناسی، تعلیم و تربیت، جامعه‌شناسی، اخلاق و عرفان و ...

یک گوشه دینانی و اعوانی و داوری اردکانی، در سویی دیگر، خسروپناه، پیروزمند، میرباقری، ... از استاد طاهرزاده بگیر تا علامه جعفری. از فلسفه‌ی علم و نهضت تولید علم تا تهاجم فرهنگی و جنگ نرم. همه‌ی آن‌چه گرد آمده بود به «ما» مربوط می‌شد. استاد شهید مرتضا مطهری جای‌گاه جدی و ویژه‌ای داشت و آوینی، یک روشن‌فکر دینی.

در هنر و پژوهش آن، مرحوم مددپور و استاد بلخاری و ... در ادبیات از قزوه بگیر تا امیرخانی، دهقان، احمدزاده و...

در این میان کاریکاتورهای مازیار بیژنی برای خود میان‌داری می‌کرد.

و فکر کن اگر از این دست بسیار بود، «ما» پاسخ «مسائل‌مان» را در کجا جست و جو می‌کردیم؛ و ریشه‌ای‌تر این‌که، «مسائل ما» چه چیزهایی می‌شدند؟!

 

صدا:

یکی از دوستان دغدغه‌مند که پس از چندی دوری از دانش‌گاه، مجدد عزم ادامه‌ی تحصیل کرده و در یکی از رشته‌های علوم انسانی وارد دانش‌گاه شده بود، پس گذراندن یک ترم، تماس گرفت و گفت: به خدا من حق می‌دهم به این دانش‌جویان و اساتید دانش‌گاه که اندیشه‌ای جز اندیشه‌ی سکولار غربی نداشته باشند. جوّ، همین است. ذهنیت، همین است.

/ 12 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

دمت گرم! باز دمت گرم!! حالا دم و بازدمت گرم!!! میخوامت...

هادی بهروز

سلام. یه وقت از خونه بیرون نیای این روزا ها! تواین کوتاهی قدها بد به چشم می زنی. عشق است ایرانی بودن و ایرانی فکر کردن و ایرانی رفتار کردن. عشق است خودمان بودن. نه از فلانی گفتن.

سید حسین

سلام ممنون که سر زدی امیدوارم منظورم رو از شعر کوتاهی که نوشته بودم درک کرده باشی چون مهمه .تو هم بند پوتین رو محکم ببند و مصونیت خودتو حفظ کنی که راه خودتو بری تا ته وکاری به سکولار مکولار هم نداریم باشه برا خودشون . خدا نگهدارت باشه خوشحالم( تو تنها پروانه ای هستی که اوج را میفهمد )

محمود

آقا مهدی. در فضای مجازی عمدتاً افراد دانشگاهی ورود میکنند. از آنجائیکه شما هم اهل قلم هستید لازم است که در خصوص کتاب ها یا مدرسین علوم جامعه شناسی برخورد استدلالی داشته باشید. اینکه یکی از دوستان بگوید فضا سکولار است اصلاً کفایت نمیکند.

گاگوووووول

تنها منابع علوم انسانی نیست.این منابع از مجرای اساتید ارجمند منتقل می شود.یک نگاه به انسانی ترین دانشگاه کشور یعنی علامه بیاندازید.همه سکولار به جز معدودی.به پایه ای ترین مبانی اعتقادی ما اعتقاد ندارند.دین بیشتر یک استهزا است. وقتی نخود و رشته و ... رو بریزی تو دیگ انتظار چیزی جز آش باید داشت!

مهدي

من كه با وبلاگهاي تو گيج شدم. سروري هست كه توش وبلاگ نداشته باشي!! ضمن تشكر از لينكت به كاغذ بي متن ما از شما شيخ الوبلاگ بعيد است آدرس وبلاگ را با www بنويسي!

سلسبیل

سلام من الله! راستی چرا قسمتایی که مال اتوبوسه اسمش زیارته؟؟!

رستمی

ترم اول که آمده بودم دانشگاه افسرده شده بودم حاشیه همه جزوه هام پر از سوال و اعتراض بود. به ترم هشت که رسیدم اما غرق شده بودم ... تلاش های مختصری کردم ولی خدائیش چیزی هم نبود که بخونم دیدگاه های اسلامی باز نشده حوزه های علمیه هم وضع خوبی نداره مثل قدیم خبری از اصولی ها نیست فقط شرح ها بازار گرمی دارند سال هاست که امثال شیخ انصاری و مظفر رو ندیده ایم... نگاه کردم دیدم ما به این روایت یک ساعت تفکر بهتر است از هفتاد سال عبادت بهایی نداده ایم.شاید به همین خاطر هست که اولین بار که با فلسفه غرب رو به رو می شویم انقدر جذابیت دارد برای مان به خاطر همین چیزی که هیچ وقت نداشته ایم: تفکر. هر سال در سالروز وحدت حوزه و دانشگاه می شنویم که حوزه تعقلی تر شود و دانشگاه تعبدی تر...کو عمل؟ البته این ها رو نگفتم که برای تنبلی خودمون توجیه آورده باشم فعلا همین منابع مختصر در دسترس هم خیلی کارسازه

حجتی

آقا مهدی سلام خوب نوشتی. سال نو مبارک.

امیر

سلام خیلی عالی بود خوشحال میشم سری هم به وبلاگ من بزنی نظرتو راجع به کارای من بدی. contrast2.blogfa.com