زیارت (7)

بالاخره می‌رسیم. مسافران لب‌خندی به رضایت می‌زنند. دو جوان شوخ از همه عذرخواهی می‌کنند تا موجب کدورت خاطر کسی نشده باشند.

گوشی‌ام شارژ تمام کرده؛ تکنولوژی، همین است دیگر، یا بنزینش تمام می‌شود یا برقش. خوش‌بختانه کارت تلفن دارم. تماس می‌گیرم و آدرس می‌پرسم.

راننده‌ها تا چشم‌شان به مسافری کیف به دست می‌افتد، هجوم می‌آورند. تلاش می‌کنم از دست‌شان فرار کنم.

برخی مسافران از همین‌جا به سمت حرم می‌ایستند و سلام می‌دهند. زیاد از این صحنه‌ها می‌توان دید؛ در خیابان منتهی به حرم، سرشارتر. ارادت است دیگر. پیر و جوان هم نمی‌شناسد.

/ 27 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من

دوستان عيب من بيدل حيران مکنيد گوهری دارم و صاحب نظری می جويم ...

من

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش بیرون کشید باید ازین ورطه رخت خویش!

من

بشری اذا السلامه حلت بذی السلم لله حمد معترف غایه النعم

من

آن خوش خبر کجاست که این فتح مژده داد تا جان فشانمش چو زر و سیم در قدم

من

خلاصه: بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد دولت خبر ز راز نهانم نمی دهد! مردم در این فراق و در آن پرده راه نیست یا هست و پرده دار نشانم نمیدهد ...

من

دارم من از فراقش در دیده صد علامت لیست دموع عینی هذا لنا علامه!!

هم پرسه

سلام خدا رو شکر بالاخره به سلامت رسیدید [چشمک] البته تا باشه از این مسافرت ها باشه. سال نو هم با تاخیر مبارک

مردمک

سلام هر روزتان عید واقعی باشه از این جاها میرید دعای فرج یادتون نره من دقیق نمی شناسم ولی تعریفتون رو زیاد شنیدم خوشحال میشم به من هم سر بزنید یا حق

مهدی نون!

سلام دیدم خیلی اینجا نظر دادن گفتم که حیفه که نظر من نباشه! همین!