به نام چاشنی بخش زبان‌ها

عید بر شما عید

اول فروردین، زاد ‌روز شاعری است که بهاری آمد و در بهار هم رخت بست. سال گذشته در این ایام، به همین بهانه به سراغش رفتم و هرچند کوتاه و ناقص در باره‌ی او مطالبی فراهم شد. در این فاصله بود که یار دیرینش - دکتر امین‌پور-  نیز بین ما و خودش خط فاصله‌ای دیگر نهاد و هم در این فاصله، کتابی دیگر از سید به دستم رسید؛ دفتر شعری در وصف مادرانه‌ترین مادرها؛ ...و بهار سرفصل خوبی است برای از آفریننده‌ها گفتن.

«از شرابه‌های روسری مادرم» مجموعه‌ی شعری است در قالب سپید از مرحوم «سید حسن حسینی» که به کوشش دکتر قیصر امین‌پور شکل گرفته و در وصف حضرت فاطمه‌ی زهرا سلام‌الله‌علیها ‌می‌باشد. چاپ نخست این مجموعه در پاییز 1385 توسط انتشارات انجمن شاعران ایران صورت گرفته، تصویرسازی و گرافیک کتاب بر عهده‌ی «باسم الرسام» بوده است. کتاب در 64 صفحه به طبع رسیده و پیش‌درآمد آن به قلم زنده‌یاد دکتر قیصر امین‌پور می‌باشد. فهرست اشعار که مربوط به سال‌های 74، 79، 80 و 81 می‌باشد به صورت ذیل است:

نجوا با جبروتی جادویی، نفرین نقره‌ای، هیچم، ترس از شادمانی‌ها، شکست من، استراحت، افشا، سلامی به مادرم، شهادت مستقیم، میلاد آسمانی خاک، مادرم از ازل، گل‌دوزی، پیش‌واز، جلوه، همیشه مادرم، از شرابه‌های روسری مادرم، فوران، اشارت به آتش، اربعین مؤخر، میلاد مرآت، از اعتراف و شگفتی.

مطالعه‌ی پیش‌درآمد کتاب خالی از لطف نیست که هم بهانه‌ای است برای از قیصر شنیدن و هم آشنایی با این مجموعه:

«مادر پری‌زاده آدمی است فراتر از فرشته که در عشقْ خداست!

مادر در میان این همه دل، تنها دلی است که بی‌دلیل و بی‌دریغ و بی‌چشم‌داشت، تمام عشق خویش را می‌بخشد و همه‌ی هستی خود را به پای دیگری نثار می‌کند!

مادر، آسمانی است و همانند خدای آسمان و زمین، آفریننده!

چه رسد به آسمانی‌ترین مادر زمین!

هم‌سر آسمانی‌ترین پدر زمین!

اگر بهشت زیر پای مادر است، او خود چشمه‌ی زاینده و فزاینده‌ی بهشت است: کوثر!

بگذریم، که هر قید و صفتی، اطلاق بی‌نهایت را مقیّد و محدود می‌کند...

در درازنای تاریخ، کم‌تر شاعر و نویسنده‌ای سراغ داریم که دست کم یکی از آثارش را برای یا به نام «مادر» نیافریده باشد.

وقتی برای گزینش دفتری از میان اشعار آزاد و سپید «سید» هم‌راه با آقای عبدالملکیان آثاری را که خانواده‌ی محترمش در اختیار ما گذاشته بودند، مرور می‌کردیم، دیدیم بعضی از کارها انگار حال و هوا و رنگ و بوی ویژه‌ای دارند؛ در همه‌ی آن‌‌ها به گونه‌ای سخن از مادری در میان بود که گاه چندان نزدیک می‌نمود انگار مادر زمینی خود شاعر است، و گاه چندان دور، با صفاتی آن‌چنان آسمانی که او را از مادر زمینی به فراسوها و فراسوترها می‌برد:

بانوی باغ‌های اساطیر...

دختر عطرهای آسمانی که دست آسمان زیر سرش بود...

ملکوت عرش، فرش گام‌هایش بود...

با دامنی اثیری و که‌کشان‌دوزی شده...

در عین حال سخن از کوچ مادر در میان بود، حال آن‌که در تاریخ سرودن این شعرها و تا یک‌سال پس از کوچ نابه‌هنگام سید، مادرش زنده بود و سرزنده! بهشت زیر پایش باد!

چنین شد که موضوع شعرها را دریافتیم و ترجیح دادیم که آن‌ها را جداگانه در دفتری، اگرچه کم حجم، فراهم بیاوریم. عنوان دفتر را هم از نام یکی از شعرها برگرفتیم.

چنان‌که پیداست بیش‌تر شعرها حال و هوایی خاص دارند و تاریخ سرودن آن‌ها محدوده‌ی زمانی معینی را در بر می‌گیرد؛ اما شعرها رنگ و بوی شعرهای سفارشی و مناسبتی ندارند. نشان به آن نشان که سید این شعرها را برای نزدیک‌ترین دوستانش هم نخوانده بود، چه رسد به عرضه یا چاپ آن‌ها در جایی و به مناسبتی...

شاید شعرهای این دفتر نیز در ادامه‌ی راه عاشورایی‌ها و دنباله‌ی پروازی باشد که اوج آن به گنجشک و جبرئیل می‌رسد.

یادش بالنده باد!»

قیصر امین‌پور

اسفند 84

در ادامه‌ی مطلب می‌توانید دو مورد از اشعار این دفتر را بخوانید.


                                                اشارت به آتش
مادرم
به سکه ایمان نداشت
و سنگ‌های بی‌تعادل
کفه‌ی دریای لبش را
                          به هم نمی‌زد
دیگران
در قحطی زمین
                    بت می‌خوردند
و مادرم
برای صنم‌های بزرگ
- حتی از سر تفنن -
                           تره‌ای خرد نمی‌کرد!
سازنده بود
غنچه‌ی دست‌های مادرم
و پوست لب‌خندش
زره‌پوش بهاران بی‌افول!
خطا کردند
سیاه‌مستان شهرهای درهم و دینار
و آتش - به اشارت مشیت مادرم -
طومار نام‌های زهرآگین را
                                 مچاله کرد!
                                                                                           ۸۱/۴/۲۶

                                             مادرم از روز ازل
مادرم از روز ازل
باردار اناالحق بود
و زای‌مان شگفت تاریخ
بستگی به بازوی نیلی او داشت
مادرم
پنجره می‌‌پرورد
و دیوارها را
به خاک تکیه می‌داد
افزون بر تمام ترانه‌ها
زیر لب
به تعلیم فرشته‌ها
                        نغمه می‌خواند
و ملکوت عرش
فرش ساده‌ای بود
زیر گام‌های حضور بی‌بدیلش!
زبان‌آور بام‌داد ازل
مادرم باردار انالحق بود
و دامنی پر از ستاره و
جاودانگی داشت!
                                                                                    ۸۰/۴/۴

بعدنوشت: احمد عزیزی هنوز در کما، قزوه: عزیزی از بزرگ‌ترین شاعران امروز ماست، برای احمد عزیز دعا کنیم.