جناب سید محمدجواد آقای میری، قابل دانستند و محض نمونه دعوتمان کردند به پاسخ به سه پرسش ایشان:

۱- تأثیرگذارترین و ویژه‌ترین مطالبی که در «سوره» خواندید یا دنبال می‌کردید چه بود؟

۲- «سوره» دست روی خیلی سوژه‌ها ‌گذاشته‌بود که «راه» هم لابـُد باید پی‌شان را بگیرد. اما حالا «راه» باید وارد کدام عرصه‌های بکر و دست‌نخورده در قصه‌ی جبهه‌ی فرهنگی شود که سوره نشده‌بود؟

۳- همه‌ی این حرف و حدیث‌ها برای این است که «جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی» از وضع بالقوه تبدیل شود به حالت بالفعل. برای این بالفعل شدن، مهمترین چالش و مانع کدام است؟

با سپاس از دعوت ایشان و خودجوش، بنده نیز از عزیزان ذیل دعوت می‌کنم جهت پرداختن به این سه پرسش:

جناب سید محمد انجوی‌‌نژاد، جناب سید محمدامین جعفری‌حسینی، جناب سیدمهدی آقای موحد، جناب آقا مسیح کریمیان، جناب آقا مهدی فرهمند، جناب امیرحسین آقای یزدان‌پناه، مدیر محترم وبلاگ سی‌گال و...

...

با دیده‌ی ظاهربین:

پیش‌ترها و گاهی هنوز هم با خود فکر می‌کردم که چرا نشریات ‌مذهبی‌ها بویی از زیبایی ظاهر نبرده‌اند. با گرافیک «کارنامه» و حتی صفحه‌آرایی «ادبیات و فلسفه»‌ی کتاب ماه و ... چنان حظی نصیبم می‌شد که لحظاتی را فقط به دیدن ظاهرشان صرف می‌کردم. همیشه این پرسش با من بود که کدام ذهنیت باعث می‌شود آنان که مدعی‌ترند در دین‌داری (اگرچه و حتی در ظاهر) در ظاهرِ آثارشان درنگی نکنند و هم سطح نازل‌ترین انتشارات، کارهاشان را به چاپ بسپرند. باز هم خیلی بعدترها «طراوت» را دیدم. بچه‌های گروه مسک به حقیقت کار بلد بودند. گرافیک هم‌الان «هابیل» را ببینید. یا مثلا «باسم الرسام» که «پگاه حوزه» را طراحی گرافیکی می‌کند. هنوز هم که هنوز است گاهی که روزنامه‌ی «کیهان» می‌خرم ذوقم کور می‌شود و آن را چونان شربتی تلخ می‌نوشم با گرفتن بینی‌ تا مزه‌اش را حس نکنم. (و پیش‌تر که «شرق» و «هم‌میهن» را بیش‌تر از امثال «کیهان» می‌خریدم. مدتی هم «حزب‌الله» به دستمان می‌رسید که دیگر در هیچ کیوسک روزنامه‌فروشی نیافتمش.) یا در حوزه‌ی نشر کتاب طرح جلد کارهای «سید مهدی شجاعی» را مرور کنید. همین کتاب آخرش «طوفان دیگری در راه است» که مو نمی‌زند با گرافیک کارهای خانم داستان‌نویس «ف.ر» و باز صد رحمت به «ف.ر». یک مثال روشن دیگر بگویم و آن طرح جلد کتاب‌های استاد شهید مطهری است که خوب البته تازگی‌ها بهتر شده است.

همه‌ی این‌ها را گفتم تا بگویم این سوره (دوره‌ی وحید جلیلی) را که در نظر اول دیدیم از ظاهرش خوشم آمد. صفحه‌آرایی‌اش خاص خودش بود. اول همین‌ها باعث شد «سوره»‌خوان بشوم و مطالبش را دنبال کنم. بعد همین پلی شد تا سراغ «شعر» و «ادبیات داستانی» و «بیناب» هم بروم. ( و بماند که با برکنار شدن هیئت تحریریه و به تعبیری بسته شدن سوره، چنان توی ذوقمان خورد که «شعر» و «ادبیات داستانی» و ... را هم رها کردیم.)

سوره متفاوت کار کرد. خیلی‌ها را می‌شناختم که سوره را از آخر به اول می‌خواندند. در محبوبیت سوره همین بس که دوستان طی توزیعی پارتیزانی بسته‌ای از آن مجله را ضمن حمل میزی بر روی موتوری براوو به نماز جمعه می‌بردند و چنان شوقی داشتند از نمایاندن آن که برایشان مهم نبود نمازگزاران چقدر راغب به آنند و خریدش!

با دیده‌ی کوته‌بین:

دیدیم این‌ها هم شعر را بلدند، هم کاریکاتور را، هم داستان را، عکس را، فیلم را، گزارش را، و طنز را. اگر از هنر می‌گویند هم از دینی‌اش می‌گویند، هم از سکولارش. در حوزه‌ی هنری و ارشاد و ... خلاصه نمی‌شوند. صدای اعتراضی هستند و ندایی تا دیگران را هم ...

از «آیت‌الله جوادی آملی» که می‌گویند بلدند از «فردید» هم بگویند. «جلال» را بلدند و «جرج ارول» را هم.

از افغانستان، تاجیکستان، عراق، فیلیپین تا آمریکا می‌گفتند؛ اما می‌شد در تهران خلاصه‌شان کرد. از بم هم اگر صفحه‌ای می‌گفتند زلزله آمده بود، یا از جنوب تنها در سفر به مناطق جنگی‌اش. سیستان هم از دستشان در رفت، آن‌هم به خاطر «ده‌مرده».

گروهی که جمع آمده بودند اهل «آسه برو آسه بیا ...» نبودند. هم از این حیث میان قشر جوان دانش‌جو خواهان یافت که امیدوارم در «راه» رنگ نبازد. دغدغه‌ی کارشان را داشتند و با هم تعامل داشتند. جناب «مجید اکبرزاده» را ببینید. امور هنری سوره دستش بود. گرافیک یک ابزار است، ولی اکبرزاده که ابزار نیست. خودش صاحب فکر است. در کارش دغدغه دارد. می‌رود یک مصاحبه می‌گیرد در رابطه با تایپوگرافی. این یعنی گروهی که جمع شده‌اند، همگی دارای فکر و دغدغه‌ی فرهنگی هستند، حتی گرافیستش؛ همان‌جا برایش جا وا می‌کنند تا بیاید دغدغه‌اش را بیان کند.

نقطه‌ی قوت دیگر جمع میان نظر و عمل بود؛ یعنی اگر از پای‌مردی، اگر از اعتراض، اگر از عدالت می‌گفت، می‌آمد و از مصداق و نمایشش در شعر، در فیلم، در عکس و پوستر و کاریکاتور یا در طنز و ... هم می‌گفت. در گزارش‌هایش این را نشان می‌داد.

به گمانم تاکنون از سوی اصحاب فرهنگ در کشف و نشان دادن ظرفیت‌های بسیار، ناب و بدیع فرهنگ کوتاهی صورت گرفته است. این، آن چیزی است که فراسوی امثال من افقی می‌نهد که لاجرم پرداخت به آن رشد فکر و دید را به هم‌راه دارد. کشف و نمایش همین ظرفیت‌ها است که چونان منی را از پناه بردن به ساحت اندیشه‌هایی متوهم و پر نقص باز می‌دارد. این امر از امثال هیئت «سوره» بر می‌آید که هم نظر را بیان می‌کنند و هم با ابزاری درست به نمایش آن می‌پردازند. (چنان‌که در عرصه‌ی هنر چنین کرده‌اند.)

در «سوره» به موسیقی پرداخته نشد؛ نمی‌دانم چرا! (بماند که مصطفی حریری یک مصاحبه داشت با رضا سلطان‌زاده آهنگ‌ساز روایت فتح که البته خیلی جالب بود. در ویژه‌نامه‌ی «خنجر و شقایق» خواندمش.)

داشتن تعامل با اهالی فرهنگ، عامل بسیار پیش‌برنده‌ای هم در هدایت و هم‌سویی فرهنگی آن اهالی است و هم در جلب افکار و انظار عامه نقشی مهم به عهده می‌گیرد. می‌شود گفت که «سوره»‌ای‌ها هم تعامل خوبی با حرفه‌ای‌های عرصه‌ی فرهنگ و هنر داشتند و هم با تازه‌واردان به آن عرصه و مبتدیانش ارتباط گرفتند. آنان هم در متن پیدایشان می‌شد و هم در نگاه از بالا دستی داشتند.

باید به تحول برای نیل به احسن احوال بها داد. باید جهاد و مبارزه را چه فردی و چه جمعی برای نیل به آن تحول فراگرفت، باید یاد داد. گریبان‌گیرترین معضل و کورترین گره این فرایند به گمانم همان است که:«آسه برو، آسه بیا که ...»

در حوزه‌ی فرهنگ هم که الاماشاءالله شرایط برای محافظه‌کاری فراهم است. همه‌ی تأثیرگذاران و دست‌اندکاران این عرصه را که بنگریم شاید تأیید این مطلب راحت‌تر بنماید؛ و البته باید به نقد همه‌ی آن‌ها پرداخت. از حوزه و روحانیون که در طی این سالیان مدعی‌تر بوده‌اند در این مسیر تا دست‌اندرکاران سازمانی فرهنگ.

نقد را به هیچ وجه نباید ترک گفت که به گمانم اصیل‌ترین چهره‌اش در امر به معروف و نهی از منکر جلوه‌گر می‌شود. هم از فروع دین‌مان است و هم در قانون اساسی‌مان. بزرگ‌‌ترین آفتش هم محافظه‌کاری است. دل‌سوزی باید کرد اما نباید رو در بایستی داشت.

آن‌زمان که در حوزه‌ی هنری بودند بر مسائل هنری تأکید بیش‌تری داشتند. اما اکنون که فرهنگ را با تمام جوانب آن هدف گرفته‌اند حتما واقف بر تمام مؤثرات در این حوزه هستند. دیگر فقط هنر نیست. حالا ورزش هم اضافه می‌شود، رسانه‌های مجازی و اینترنتی هم. دیگر نقد حوزه‌های علمیه و روحانیون جدی‌تر باید دنبال شود. دانش‌گاه‌ها موشکافانه بررسی شوند. هیئت‌ها و کانون‌های فرهنگی و مذهبی را. جوان ما نه تنها باید نسبت به مسائل آموزشی و فرهنگی خودش دغدغه داشته باشد که حوزه‌ی کودک و نوجوان را هم بکاود. اهمیتش را درک کند.

«سوره‌»ای‌ها که حالا «راه»ی شده‌اند باید در این مسائل تعریف‌‌شان و نظرهاشان را ارائه کنند. باید مرزهاشان را نمایان‌تر کنند.

اگر در سوره یک گزارش می‌گیرند برای نشان دادن روحیه‌ی پای‌داری در بخشی علمی مانند دست‌آوردهای دانش ایرانی در سلول‌های بنیادین و دادن اعتماد به نفس به جوان مسلمان ایرانی، حالا دیگر باید گسترده‌تر عمل کنند.

باید مرزهاشان با جرینات امروز هنر را ارائه کنند. تفکرات فلسفه‌ی غربی به هر حال جریاناتی را در هنر امروز سبب شده است. شاید در محتوا مرزهاشان مشخص‌تر است اما نیاز هست در مورد ساختار هم حرف بزنند. البته این، کار یک‌سال و دو سال نیست.

...

گفتیم دوستان غیر وبلاگی هم سهیم باشند در پاسخ گفتن به این سه سؤال؛ لذا تماسی گرفتیم با برخی عزیزان یا پیامک دادیم به دوستان که بیایید و وبلاگ در اختیار شما و هر چه می‌خواهد دل تنگت در این باب بگو.

مطالب ذیل گزیده‌ای از صحبت‌های جناب حبیب رحیم‌پور است – طی یک تماس تلفنی- که بنا شد اگر فرصتی یابد در اسرع وقت دست به قلم برد و کامل‌تر بنویسد و بدهد تا در وبلاگ قرار گیرد. البته این‌ها همه‌ی آن‌چه تلفنی گفته شد نیست:

تأثیری که از آثار وحید جلیلی داشتم، نثر زنده و پر طراوتش و شوری که در نوشته‌هاش بود سبب می‌شد سوره را پی‌گیری کنم.

سوره می‌توانست منضبط‌تر کار کند. مثلا مقالات میرشکاک سلسله‌وار بود و موضوعی دنبال می‌شد، اما در مباحثی سوره پرونده‌ای کار می‌کرد به‌تر بود. تشتت مختصری در نشریه بود. سیر نداشت. نقد صدا و سیما را می‌شد پرونده‌ای در نظر گرفت اما هر از گاهی در شماره‌ای مطلبی را به آن اختصاص می‌دادند.

سوره را از آخر به اول می‌خواندم. مثلا اول بعد‌التحریر را می‌خواندم و بعد به سراغ سرمقاله می‌رفتم.

سوره روی هوا خیلی حرف می‌زد. البته برخی مشکلات هم سر راه‌شان بود. در شماره‌ای در بعدالتحریر زده بودند هر کس ایده‌ای دارد بدهد می‌خواهیم صفحه‌ای در نظر بگیریم و در آن چاپ کنیم. وعده می‌دادند و محقق نمی‌شد.

سوره‌ای‌ها مخاطب خودشان را تعریف کردند. نشان دادند اصرار دارند به تفکر جوان. جوان دانش‌جو یا طلبه، مخاطبی با گرایش‌های ارزشی. روی موضوعاتی که مخاطب فراگیر می‌شد کم می‌آورد. به هر حال مطالب‌شان از فیلتر انقلابی‌گری و ارزشی بودن رد می‌شد. مطلبی داشتند راجع به نقد پژوهش در وزارت علوم. این‌جا دیگر مخاطب‌شان عام‌تر بود و تنها ارزشی‌ها نبودند.

سوره متمرکز روی نهادهای اجتماعی بچه حزب‌اللهی‌ها بود و مثلا به نقد تعصب در بچه‌های مذهبی نپرداخت. متمرکز روی بحث‌های غیر فردی بود. بحثی مانند بحث شرایط جنسی تا انحرافات جنسی، حتی در همین بچه مذهبی‌ها. سوره نسبت به این‌ها بی‌تفاوت بود. «راه» باید جرأت این را داشته باشد. نظرات افراد و سازمان‌ها را بگیرد. باید جسارت و درایت این را داشته باشد.

یک نگاهی به پشت جلد سوره می‌انداختی می‌دیدی چه‌قدر تشکل‌های دانش‌جویی دارند سوره را پخش می‌کنند. اما سوره نسبت به قضیه‌ی تشکل‌های دانش‌جویی و فعالیت‌های اجتماعی دانش‌جویان بی‌نظر بود.

...............................

جناب علی‌اکبر مدرس‌زاده لطف نمودند و بر حقیر منت نهاده، دعوت را پاسخ گفتند:

چون تو کافی‌نت هستم مختصر جواب می‌دم.

جواب 1) برای خود من دو تا مورد تو سوره شیرین بود:

توجه به باطن و عمق دین و ارزیابی نهادهای فرهنگی با این معیار که نسبت‌شان با این سطح ازدین‌داری چیست؟

کم کردن فاصله‌ی بعید - هم بعید مکانی و هم بعید فلسفی- قشر مدعی و مروج دین‌داری با هنر، فهم و استفاده از آن در بیان عقاید و به فراموشی سپرده شدن دارایی‌های این قشر در این حوزه

جواب 2) به نظر من نقطه‌ی ضعف بچه‌های مذهبی در درجه‌ی اول، عدم توانایی ایشان دربرقراری ارتباط چهره به چهره به عنوان ابزار بی‌بدیل ارتباط و تأثیرگذاری است که سایر ابزارها چون هنر و ادبیات از نظر فراوانی کاربرد، ضرورت استفاده و البته تأثیرگذاری پس از این ابزار در رتبه‌های بعدی قرار می‌گیرند. البته شاید بحث هنر و ادبیات به جامعیت ارتباط چهره به چهره کمک شایانی بکند ولی همه‌ی آن نیست و فاکتورهای مهم دیگری هم دارد. - دلیل من هم این‌همه شاعر و نقاش و مجسمه‌ساز گوشه‌گیر که اتفاقاً وقتی حرفی در دل دارند به گوشه‌ای می‌خزند و اثر خلق می‌کنند.

ساختن چنین شخصیتی مؤلفه‌های زیادی می‌خواهد که سازمان‌دهی، پردازش و تکوین آن نیازمند مباحث نظری و نیمه‌عملی زیادی است که جان می‌دهد برای خوراک مجله‌ای چون سوره، راه و یا هر اسم دیگری.

جواب 3) مهم‌ترین مانع، خود ما بچه‌مذهبی‌ها هستیم که در جامعه سرمان پایین است. هم از لحاظ فردی و هم تشکیلاتی. نمی‌گویم تشکیلات‌مان غوغاسالار باشد ولی هیچ‌وقت با تخلق به فرهنگ‌مان آن را به رخ بقیه نمی‌کشیم تا آن‌ها به عنوان یک گزینه حتی درکنار گزینه‌های دیگر، نوع زندگی ما را هم ببینند و شاید راغب بشوند. این‌ها را باید به این بچه‌های معصوم یاد داد. البته این سربه‌زیری خود معلول عواملی است که جای بحث آن در جای دیگری است.

در پایان یک سوال هم من اضافه می‌کنم دوست دارم تو وبلاگت بذاری تا بقیه جواب بدن:

چه انتقادی به سوره دارید؟

حوصله‌ام سر رفت از بس به سوره با دیده‌ی تقدیس نگاه کردم.

هوی! هوی! خواننده‌ی محترم... حسود خودتی... من همونیم که تو جواب سؤال اول اون‌قدر از سوره تعریف کردم.

فکر کنم یه هزارتومنی پیاده شدیم تو کافی‌نت...

.....................................

دعوت کردیم از دوستان غیر وبلاگی زیر تا اجابت نمایند:

حبیب رحیم‌پور، محمدنبی بن‌دار، مجتبا صلح‌جو، حسن مسعودی، یزدان یگانگی، علی مطبوعی، سید مهدی حسینی، علی‌اکبر مدرس‌زاده، سیدجواد سجادی، محمد محسنی

پ.ن: پاسخ‌های امیرحسین یزدان‌پناه

...