برو آن‌سوتر دخترک عراقی

برو آن‌سوتر از برابر تلویزیون

برو آن‌سوتر مبادا جادوی جام جهانی را از دست بدهیم

برو آن سوتر بگذار نمودارهای وحشی جهان ...

کتاب را از دستم می‌گیرد ادامه ندهم. که دیگر نخوانم. می‌نشید لب حوض. پاهایش در آب. ماهی‌ها دور می‌چرخند ساق‌هایش را. بوسه می‌چینند. می‌نشینم لب حوض. به آب سلام می‌کنم. چشمانم می‌چرخد روی نقشش که بر آب می‌چرخد. می‌چرخم. نگاهش می‌کنم. دوست دارد نگاهش کنم. نگاهش می‌کنم. آفتاب تیز تیرماه برف روی موهایش را برق انداخته.

می‌گویم پیشروی کرده‌اند تا سرزمین‌های مقدس. حرف‌های مقدس را زیر پا گذاشته اند. تمام چاه‌ها را پر از یوسف کرده‌اند.

چشم‌های لرزانش در آب پیداست.

می‌گویم یکی می‌گفت دسته‌ای بنفشه دیده در آسمان؛ به سمت شرق در پرواز. می‌گویم بنفشه‌ها همیشه پیامی از آسمان ِ بالادست با خود داشته‌اند. می‌گویم ولی کسی از مردم دسته‌ای بنفشه که در پرواز باشند ندیده. مردم جادو شده‌اند انگار. جام زرد را ترجیح می‌دهند. بنفشه‌ها را از یاد برده‌اند. می‌گویم باید بروم به سمت شرق. تنها.

پا می‌کوبد بر آب تا اعتراض کند. ماهی‌ها پرواز می‌کنند می‌روند روی شاخه‌های درخت نارنج می‌نشینند.

می‌گویم کمی واقعی باش. واقعیت باش. نمی‌توانم صبر کنم تا برف ببارد. نمی‌توانم صبر کنم برف بیاید آب بشوی برابر چشمانم. اردیبهشت گذشت.

می‌چرخد سمت من تا تپیدن قلبش را حس کنم که تندتر می‌زند. که حس کنم دارد واقعیت می‌شود. تندتر می‌زند. ماهی‌ها برمی‌گردند به حوض. آب موج برمی‌دارد. گرد پاهایش جمع می‌شوند. بوسه می‌چینند. یک دسته بنفشه در آسمان به سمت شرق در پرواز. نارنج می‌افتد توی آب ...