نزدیک ظهر آماده می‌شوم بروم زیارت و باز هم دلی از عزا در بیاورم. ورودی‌های صحن های حرم را بسته‌اند و خادمین، زائرین را به سمت صحن آزادی هدایت می‌کنند. جمعه است و نماز جمعه، برقرار. به خطبه‌ها نمی‌رسم. صف‌های جلو از جمعیت پر است. ردیف‌های آخر جایی پیدا می‌کنم و می‌نشینم. صف، از یک سمت درست آمده و بعد دو قسمت شده. نامنظم و جلو – عقب. انگار ما عادت به صف نداریم. انتهای خطبه ها است. برخی با هم مشغول به پچ پچ اند.

کنار دستم پسر کوچکی نشسته با پدرش. پدرش تشویق­ش می‌کند که نماز بخواند.

 

«بنده از ادامه ی حضور در نماز جمعه و اقامه نماز معذورم و از تمامی نمازگزاران در طول این سال ها که نتوانستم به وظیفه ی خود به خوبی عمل کنم عذرخواهی می کنم»؛ این مطلب را از قول آیت الله جوادی آملی در «پنجره» خوانده بودم یا در «مثلث» که علت کناره گیری ایشان را قرار گرفتن نام­شان در فهرست مراجع جدید جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم برشمرده بود. به هر روی به گمانم برای نماز گزاران جمعه ناگوار بود.

 

«پنجره» که آمد، کم تر شماره ای را ازدست دادم. مدتی با مرحوم «شهروند امروز» روزگار می گذراندیم که البته عمری داشت. با آمدن «پنجره»، «مثلث» و «ایران دخت»، «نسیم بیداری» و تا حدودی «موج اندیشه»، رونقی روی دکه ها آمد و از زردی آن ها کاسته شد. هر چند جای «راه»ی که مشغول جریان سازی است را نمی گیرند.

گاه بعد از خروج از حرم، دکه گردی می کردم تا ببینم کیوسک های مطبوعاتی چی می آورند، چی نه. شیراز که فضای زردی دارد. دوستی می گفت تا ذائقه ی مردم زرد باشد نمی شود کاری کرد. گفتم تا ذهن مردم تصویری از کارایی نشریات جدی تر نداشته باشد، نمی شود کاری کرد. باید یک کیوسک مطبوعاتی به سبک خودم بزنم!