نمای اول:

وارد کتاب‌فروشی که می‌شوی برق عناوین کتاب‌ها توجهت را جلب می‌کند. موضوعات مختلف به شکل منظمی در قفسه‌ها قرار داده شده‌اند، گویی هر کتاب شأن و شخصیت خاص خود را دارد. همه‌ی موضوعات فلسفی به دقت و مرتب خودنمایی می‌کنند. از تاریخ فلسفه‌ی نه جلدی کاپلستون تا انواع دیگر تاریخ فلسفه‌ی غرب. همه‌ی کتاب‌های کانت، دکارت، نیچه، راسل، سارتر، دیویی، رورتی، دریدا و ... و از برخی چندین ترجمه وجود دارد.


انواع نقدهای مدرنیته و پسامدرنیسم، به ردیف در قفسه‌ای جمع آمده‌اند. تو گویی همه‌ی نا به سامانی‌ها ناشی از پسامدرنیسم است و نه تنها باید بر آن وقوف یافت بلکه در نقد آن نیز باید کوشید.

روان‌شناس‌ها، رأی‌مندان تعلیم و تربیت، نظریه‌داران جامعه‌شناس، ... همه‌ی متفکران جهانی گرد هم آمده‌اند و اگر نویسنده‌ای ایرانی بیابی، در تبیین همان آرا کوشیده است؛ و البته چه کوششی!

در ادبیات، جناب هدایت در ویترین قرار گرفته است، قفسه‌های یمین را شاملو و جیغ‌های بنفش پر کرده و یسارش را، کی‌یر کگارد و تهوع و ...

و در عرفان، کریشنا مورتی و هم‌سلکی‌هایش معرکه گرفته‌اند.

همه‌ چیز تو را در فضای روشن‌فکری قرار می‌دهد و با قرار گرفتن در این فضا، تو با قهوه‌ای تلخ و سیگاری روشن به سراغ کتاب نیمه‌باز «هفت شب با بورخس» روی میز می‌روی و به روح بلند اسپینوزایی او می‌اندیشی.

اندیش‌مندان جهان گرد آمده‌اند تا به نیازهای فکری‌ات یاری رسانند و فکرت را خط‌دهی کنند. در این خلسه آن‌قدر فرو می‌روی که آن کتاب‌فروشی کعبه‌‌ات می‌شود و هر کتابی، پیام‌بری!

درود بر هر چه آوانگارد! هر چه انتلکتوئل !

 

نمای دوم:

همت کرده و کتاب‌فروشی دانش‌گاه را اجاره کردند. پس از مدتی از راه‌اندازی، برای دیدن‌شان به آن‌جا رفتم. مجموعه‌ای جمع آورده بودند از کتاب‌هایی که به مسائل خودمان می‌پرداختند.

فلاسفه‌ی ایرانی – اسلامی، روان‌شناسی، تعلیم و تربیت، جامعه‌شناسی، اخلاق و عرفان و ...

یک گوشه دینانی و اعوانی و داوری اردکانی، در سویی دیگر، خسروپناه، پیروزمند، میرباقری، ... از استاد طاهرزاده بگیر تا علامه جعفری. از فلسفه‌ی علم و نهضت تولید علم تا تهاجم فرهنگی و جنگ نرم. همه‌ی آن‌چه گرد آمده بود به «ما» مربوط می‌شد. استاد شهید مرتضا مطهری جای‌گاه جدی و ویژه‌ای داشت و آوینی، یک روشن‌فکر دینی.

در هنر و پژوهش آن، مرحوم مددپور و استاد بلخاری و ... در ادبیات از قزوه بگیر تا امیرخانی، دهقان، احمدزاده و...

در این میان کاریکاتورهای مازیار بیژنی برای خود میان‌داری می‌کرد.

و فکر کن اگر از این دست بسیار بود، «ما» پاسخ «مسائل‌مان» را در کجا جست و جو می‌کردیم؛ و ریشه‌ای‌تر این‌که، «مسائل ما» چه چیزهایی می‌شدند؟!

 

صدا:

یکی از دوستان دغدغه‌مند که پس از چندی دوری از دانش‌گاه، مجدد عزم ادامه‌ی تحصیل کرده و در یکی از رشته‌های علوم انسانی وارد دانش‌گاه شده بود، پس گذراندن یک ترم، تماس گرفت و گفت: به خدا من حق می‌دهم به این دانش‌جویان و اساتید دانش‌گاه که اندیشه‌ای جز اندیشه‌ی سکولار غربی نداشته باشند. جوّ، همین است. ذهنیت، همین است.