زاویه
نگاه را
از چشم های تو
به عاریت می گیرم
تا آسمان را
به تماشایی دور بنشینم
این دعوت، رسمی است!
اصراری نیست که به آخر رمضان المبارک برسیم؛ اما رفته رفته که جمعه ها می آیند و می روند، در آستانه ی «روز قدس» ی قرارمان می دهند که به نحوی تجلی شورها و شعورهای فراتر از مرزهای سرزمینی و ملی است.
قصد آن نیست که مرزی عقیدتی کشیده شود بلکه نیت، فراتر رفتن مرزهای جغرافیایی دل های در تپش و چشم های منتظر به راه است.
اگر از فلسطین و غزه می گفتید، اگر لاله داغ های بوسنی را هنوز در دل دارید، اگر افغانستان، عراق و پاکستان برای تان تنها کشوری جهان چندمی نیست، یا لبنان و سوریه برای تان یادآور دردهای مشترک است، اگر در مصر، تونس، لیبی و یمن دنبال بهانه ای برای بلندآوازگی سرودی آسمانی می گردید، اگر رو به راه بحرین گاهی سلامی می دهید، اگر در عربستان گم کرده هایی دارید، اگر سودان و سومالی را به فراموشی ها نسپرده اید، دست به قلم بردن هامان می تواند شورها و شعورهای مان را هم آوا کند و مشترک.
بیرون از مرزهای نقشه ها، در آمریکا و اروپا هم می توان همدلانی یافت و همدلی کرد. در مالزی و اندونزی یا روستایی دور در گوشه ی قاره ای بزرگ به نام آفریقا. چین یا چچن.
این، دعوتی است برای با هم بودن ها و برای بالا سرودن ها.
ما شعرهای مشترک زیادی داریم برای خواندن. شعرهای زیادی داریم که نسرودیم.
آنان که همراه اند بسم الله بگویند.
هب لی کمال الانقطاع الیک
«بم» ناک ترین حادثه ی قلب ام باش
پی نوشت: جوری که تو باشی، تو بمانی، تو، فقط
از این دست که منم
1. ناپرهیزی کردم
پس از مدت ها
سراغ از شعر گرفتم و انجمن شعر
زلفی گره زدیم و گیسویی پریشان کردیم
2. دارد به من می خندد
آدمی کچل
درون آینه
اهدنا الصراط المستقیم
هنوز نفهمیده اند
جادوی چشم های تو است
آن جریان انحرافی
که جن ها را به جنون کشانده و
جوان های شهر را به جاده های جست و جو
اهـدنـا!
صــراط مستقیم!
ای اذا زلزلت الارض ...
به راه
خبری از دریا نرسیده هنوز
زمان دارد می گذرد
و زلزله ها کافی نیست برای زل زدن به چشم های تو
گفتم همین روزها می رسی
زانو می زنم کنارت و
زلال چشم هایت مرا به زیارت آسمان های دور می برد
به ضیافت ستاره
به نزد ماه
به نزدیک
به نزدیک
به نزدیک
...
بگذار زحمت ات را کم کنم؛
بیمناک ام
زنگ ها ضربان گرفته اند
زلزله ها کافی نیست
زانوان ام دارند می لرزند
و خبری از دریا نرسیده هنوز

